فهرس الكتاب
دوم: آنكه قرمطيان منسوبند به حمدان قرمط كه از نخستين داعيان ايشان بود و در انتساب بدو قرامطه و قرمطيه ناميده شدند. و حمدان قرمط مردي بود از اهل كوفه با گرايش به پارسايي. روزي در راه ده خود به مريد برخورد كه گلة گاوي در پيش انداخته بود و مي رفت حمدان به آن مرد (كه يكي از داعيان باطني بود) گفت: يكي از اين گاوها را سوار شو كه خسته نشوي. آن مرد گفت: من دستور اين كار را ندارم. حمدان پرسيد: مگر تو كار به دستور مي كني؟ گفت: آري. حمدان پرسيد: به امر چه كسي عمل مي كني؟ گفت: به امر مالك من و تو و دنيا و آخرت. حمدان گفت: در اين صورت منظورت خداست. گفت: رأيت درست است. حمدان پرسيد: در اين ده كه مي روي چه كار داري؟ گفت: دستور دارم كه مردم اين ده را از جهل به علم از ضلالت به هدايت و از بدبختي به نيكبختي فراخوانم و از ورطة خواري و نداري برهانم وايشان را به بي نيازي و خلاصي از رنج و رحمت رهنمايي كنم. حمدان بدو گفت: مرا نجات بده كه خدايت نجات عنايت فرمايد و با افاضة علمي مرا زنده كن كه بسيار بدان محتاجم آن مرد گفت: من مجاز نيستم كه سرّ نهفته را بر هر كس آشكار كنم مگر بعد از اطمينان و گرفتن پيمان، حمدان گفت: بگو چگونه بايد عهد كنم؟ آن مرد گفت: بايد با من و امام پيمان كني و بر عهده بگيري كه راز من و راز امام را فاش نسازي .. حمدان عهد بست و آن مرد شروع كرد به القاء تعاليم فريب آميز به حمدان، و حمدان اجابتش كرد و پذيرفت تا آنكه خود به عنوان يكي از داعيان ايشان برگزيده شد و از عناصر اصلي آنان گرديد و اتباع وي را - كه از باطنيان بودند- قرمطيه و قرامطه مي نامند، و خاندان و فرزندانش جايگاه وي را به ارث برده كارش را ادامه دادند.