فهرس الكتاب
مؤلف گويد: اگر من پيشواي باطنيان را ببينم با او از طريق علم وارد نمي شوم، بلكه عقل او و پيروانش را به باد نكوهش مي گيرم زيرا آرزوي تباه ساختن اسلام آرزويي احمقانه است؛ اين مسلمانان اند كه ساليانه مجمعي در عرفه دارند و هر هفته اجتماعي در مسجد جامع هر شهر و هر روز اجتماعي در مسجد هر محل، چگونه با خود مي انديشيد كه توانيد آب اين دياري عميق را گل آلود نماييد يا نقش اسلام را بزداييد؟ مؤذنان مسلمان هر روزه از فراز مناره ها «أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمدا رسول الله» فرياد مي زنند؟ و از آنِ شما نهايت اين است كه يكي درگوشة خلوتي نجوا كند يا درقلعه اي قدم نهد و فرا رَوَد كه اگر همو شتاب ورزد و كلمه اي از دهانش بجهد سرش از گردن مي افكنند و مثل سگ مي كشندش. كدام عاقلي با خود مي گويد كه اين امر نهان شما بر آن امر عمومي كه ممالك را فرا گرفته غلبه نمايد، پس از شما احمقتري نمي شناسم.
مؤلف گويد: فتنة باطنيان متأخر به سال 494 شعله ور شد و سلطان جلال الدوله بركيارق [1] جمعي از ايشان را پس از آنكه ثابت شد مذهب باطني دارند بكشت، و عدد كشتگان به سيصد و اندي رسيد. و از اموالشان كاوش كردند و از يكيشان هفتاد اتاق پر گوهر به دست آمد. بركيارق ماجرا را به خليفه نوشت و در تعقيب اشخاص مظنون به باطنيگري پيشتر رفت و كس زهرة شفاعت نداشت. وعوام نيز در تفتيش امر اشخاص زياده روي كرده هر كس را مي خواستند بيازارند مي گفتند: اسماعيلي است؛ و هر كس با ديگري عنادي داشت متهمش مي كرد و او را از ميانه دور كرده مالش را مي بُرد.
(1) برعكس در جامع التواريخ (قسمت اسماعيليان، چاپ دانش پژوه و زنجاني) آمده است كه «بركيارق دوستدار رفيقان (= اسماعيليه) بودي و عقيدت ايشان را منكر نه» . ص 120. - م.