فهرس الكتاب

الصفحة 178 من 511

و نيز نقل است كه كسي از ابراهيم نخعي مسأله اي پرسيد. او گفت: آيا کسي ديگر غير از من پيدا نکردي که از او اين مسأله را بپرسي؟! امام مالک بن انس (رضي الله عنه) مي گفت: من به فتوى دادن شروع نكردم تا اينكه از هفتاد عالم پرسيدم كه فتوى بدهم يا نه. همه گفتند: آري. کسي برايش گفت: اگر آنها تو را از فتوى دادن منع ميکردند آيا سخن شان قبول مي کردي؟ گفت: آري. شخصي به امام احمد بن حنبل گفت: من سوگند خورده ام و نمي دانم چگونه بوده است، تكليف چيست؟ احمد پاسخ داد: كاش هر وقت فهميدي چگونه سوگند خوردي، بداني كه من نيز چگونه جواب تو را بدهم. مؤلف گويد: اين چنين بوده شيوة گذشتگان به خاطر ترسي كه از خدا داشتند، و هر كس در سيرت ايشان بنگرد ادب آموزد.

ديگر از تلبيسهاي ابليس بر فقيهان آميزش با شاهان و حاكمان و تملق گويي ايشان و ترك نهي از منكرات است با وجود قدرت، و حتى به سبب استفادة دنيوي رخصت كار خلاف به قدرتمندان داد. و اين سه فساد دارد: يكي آنكه امير با خود مي گويد اگر كار من خلاف بود اين فقيه نهي مي نمود و اگر مال من حرام بود اين فقيه از مال من نمي خورد. دوم آنكه عامي مي گويد: اگر كارها و اموال و امور فلان امير اشكالي داشت فلان فقيه همنشين نمي بود (و تأييدش نمي نمود) . سوم، خود آن فقيه با معاشرت آن امير دينش تباه مي شود.

و شيطان فقيهان را براي رفتن نزد حكومتيان چنين مي فريبد كه تو مي روي به سود يك مسلمان شفاعت كني. راه كشف اين فريب اين است كه گر شخص ديگري براي آن شفاعت و وساطت اقدام نمايد اولي را خوش نمي آيد بلكه از اين يكي انتقاد مي كند كه حكومتي شده است!

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت