فهرس الكتاب

الصفحة 182 من 511

اي بيچاره! چگونه خلعت سلطان با نهي رحمان بر تو گوارا است؟ سلطان چيزي بر تو پوشانيده كه از ايمان عريانت ساخته ... چون امر خدا را خوار داشتيد، خدا نيز بدن گونه شما را هدف رسوايي قرار داد.

ديگر از تلبيسهاي ابليس بر فقيهان تحقير واعظان است و در مجلس ايشان حاضر نشدن؛ شيطان وسوسه شان مي كند كه اينان قصص گويان اند! ومرادش اين است كه فقيه در آنجا حاضر نشود و موعظه و حكايتي نشنود كه دلش نرم شود و به خشوع و رقّت آيد. و بايد دانست كه قصص گويان نه از باب اسمشان مذموم اند چنانچه خداوند متعال مي فرمايد: {نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ} [1] . «ما حكايت ميكنيم بر تو نيكوترين حكايت ها را» . وفرموده: {فَاقْصُصِ الْقَصَصَ} [2] . «اين داستانها را (براى آنها) بازگو كن» . بلكه چون غالبًا آنان راست و دروغ را به هم مي آميزند بلكه داستانهاي دروغ و نشدني مي آرند مورد نكوهش اند، و هر گاه قصص گويي جز راست نگويد و آنچه لازمة پند است بگويد ستوده است، چنانكه احمد بن حنبل گفته است: «مردم چقدر محتاج اند به قصص گوي صادق» .

تلبيس ابليس بر واعظان و قصص گويان

واعظان نخستين عبارت بودند از عالمان و فقيهان، چنانكه در مجلس وعظ عبيد بن عمير، امثال عبدالله بن عمر (رضي الله عنهما) حضور مي يافتند، و نيز عمر بن عبدالعزيز (رضي الله عنه) در مجلس قصص گويي حاضر مي شد. تا آنكه بتدريج اين حرفه پست شد و به دست آدمهاي نادان افتاد و اهل تشخيص از حضور در مجالس اينان خودداري كردند و در عوض زنان وعاميان به مجالس وعظ چسبيدند و واعظان عوام پسند علم را رها كرده به قصص گويي كه نادانان را خوش مي آمد پرداختند و بدعتهاي گونه گون در اين فن راه يافت.

(1) «ما بهترين حكايات را به وحي اين قرآن بر تو مي گوئيم» . (سورهء يوسف، آيه: 3) .

(2) « ... پس اين داستان را براي آنان حکايت کن» . (سورهء أعراف، آيه: 176) .

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت