فهرس الكتاب
پس از چند ماه از من پرسيد: مبلغ موعد استيفا شد؟ گفتم: نه! هيچ نگفت و من همچنان نامه هارا به عرض او مي رساندم و هر ماه مي پرسيد: به مبلغ معهود رسيد؟ و من از بيم آنكه مباد آن ممرّ درآمد بسته شود، مي گفتم: نه! تا آنكه يك روز پرسيد: مبلغ معهود كامل شد؟ من اين بار شرم كردم و گفتتم: به سلامي وزير بلي! گفت: راحتم كردي كه من دلمشغول وعده اي بودم كه به تو داده بودم كه وفا شود. آن گاه قلم برگرفت و سه هزار دينار نيز از خزانة خود براي من حواله نوشت آن را هم دريافت نمودم و ديگر نامه هاي حوايج مردم را نگرفتم كه به عرض او برسانم كه بهانه اي براي آن كار نداشتم فرداي آن روز كه بر مسند نشست و من نيز به خدمت رسيدم اشاره نمود كه: هان بيار تا چه داري! گفتم: نامه از كسي نگرفته ام زيرا آن عهد وفا شد و من به مبلغي كه خواسته بودم رسيدم، ديگر بهانة من نزد شما چه خواهد بود؟ گفت: سبحان الله! به نظر تو من اين ممر مستمر تو را قطع مي كنم، درحالي كه اكنون همة مردم تو را واسطة حاجتروايي از جانب ما شناخته اند و مقام و موقعيتي از اين راه يافته اي و صبح و شام به در خانه ات مي آيند؛ حال اگر اين شيوة جاري تو قطع شود مي پندارند كه نزد ما كم حرمت شده اي و مرتبه ات سقوط نموده؛ برو به كار خود ادامه بده و بي حساب بگير! زجاج گويد: دستش را بوسيدم و از فردا صبح باز با رقعه اي درخواست مردم نزدش رفتم و او همچنان توقيع مي نهاد تا مُرد؛ و اين ثروت از آنجا حاصل كردم.
مؤلف گويد: ببينيد اين مردِ عالم در نحو چگونه از فقه و ديانت كم اطلاع است كه اگر مي دانست كارش خلاف شرع بوده با افتخار حكايتش نمي كرد، زيرا پس از آنكه وزير به آن شغل منصوبش كرد رساندن نامه ها و شكايات مردم به وزير بر او واجب بوده است و گرفتن رشوت باب آن حرام. و ترجيح فقه بر ساير علوم از همين جا معلوم مي شود.
تلبيس ابليس بر شاعران