فهرس الكتاب

الصفحة 36 من 511

آورده اند كه شيطان موسي (عليه السلام) را ديد و از او خواست كه نزد خدا شفاعت نمايد كه خدا توبة شيطان را بپذيرد. موسي (عليه السلام) نزد خدا شفاعت كرد و شفاعتش پذيرفته شد، پس به شيطان گفت: برو قبر آدم را سجده كن تا توبه ات مقبول افتد. شيطان را غرور و تكبر فرو گرفت و به خشم گفت: زنده اش را سجده نكردم مرده اش را سجده كنم! آن گاه شيطان به موسي (عليه السلام) گفت: تو حقّي به گردن من پيدا كردي، پس نصيحت مي كنم كه در سه جا مواظب (وسوسة) من باش تا هلاكت نكنم يكي آنجا كه خشمگين مي شوي، ديگر آنجا كه به ميدان جنگ مي روي (كه مبادا تو را به فرار برانگيزم) ، سوّم آنجا كه با زن نامحرمي همنشين مي شوي.

فضيل عياض از يكي از مشايخ نقل مي كند كه گفت: «موسي (عليه السلام) در حال مناجات بود شيطان به سراغ وي رفت. فرشته از شيطان پرسيد: واي بر تو از موسي (عليه السلام) كه در حال مناجات است چه توقع و انتظار داري؟ گفت: همان كه از پدرش آدم داشتم، وي را فريفتم و از بهشت به در آوردم» .

از عبدالرحمن بن زياد نقل است كه شيطان با جامة رنگين نزد موسي (عليه السلام) آمد و سلام داد. موسي (عليه السلام) پرسيد: تو كيستي؟ گفت: ابليس! موسي (عليه السلام) پرسيد: اين جامة رنگارنگ جيست؟ گفت: با اين دل آدميان را مي ربايم. موسي (عليه السلام) گفت: كدام عمل انسان است كه باعث مي شود تو بر او چيره شوي؟ شيطان گفت: وقتي دچار خودپسندي شود و گناهان خويش را فراموش كند و عبادات خود را زياد پندارد.

سپس شيطان گفت: تو را از سه چيز بر حذر مي دارم: با زن نامحرم خلوت مكن، از شكستن عهدي كه با خدا كرده اي بپرهيز، صدقه و زكاتي كه واجب شده فورًا بپرداز و از نگهداشتن آن خودداري كن.

آورده اند كه شيطان به زن گفت: تو نصف لشكر مني، و راز دار مني و گماشته اي هستي كه دنبال كارهايم مي فرستم؛ و آن تير من هستي كه به خطا نمي رود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت