فهرس الكتاب

الصفحة 43 من 511

بدان كه قلب چون دژي است كه ديواري دارد و آن ديوار چند در و چند شكاف دارد. عقل ساكن اين دژ است و ملائكه آنجا رفت و آمد دارند. در حومه اين دژ شيطان و هوسها ساكن اند و جنگ ميان دژنشينان و حومه نشينان بر پاست. شياطين پيوسته دور دژ مي گردند تا از غفلت نگهبان استفاده كرده از شكافي وارد شوند. پس بر نگهبان واجب است كه از همة درها وشكافها ديوار دژ مطلع باشد و لحظه اي در مأموريت و حراست خود سستي نكند كه دشمن سست و غافل نيست (چنانكه كسي از حسن بصري پرسيد: آيا ابليس مي خوابد؟ گفت: اگر مي خوابيد كه راحت بوديم!) باري نور اين دژ از ذكر و ايمان است و در آن آينه اي روشن هست كه تصوير هر چه از پيرامون بگذرد در آن هويداست. اول كاري كه شيطان در حومه مي كند اين است كه دود فراوان ايجاد كند و ديوارها را سياه و آينه را تيره نمايد. با فكر و ذكر مي توان آن دود را برطرف كرد و آن زنگ را زدود. دشمن را حملاتي است، گاه داخل دژ مي شود اما نگهبان بر او مي تازد و بيرونش مي كند. گاه هم دشمن موفق به ورود و خرابكاري درون دژ مي شود، و بسا به سبب غفلت نگهبان، مقيم دژ مي شود. گاه نسيم كه بايد دود را برطرف كند نمي وزد و ديوارها سياه وآينه تيره مي ماند وشيطان بي آنكه متوجه شوند داخل مي گردد. چه بسا نگهبان، به سبب غفلت، مجروح و اسير گردد و از سوي دشمن به كار گرفته شود و بر سر كاري كه بوده مي ماند و با موافقت و مساعدت هوي و هوس حيله ها مي انديشد و كارشناس دانا مي شود البته در طريق شر. (چنانكه آورده اند شيطان گفته است: بيشتر به ملاقات كساني مي رفتم تا شيطنت يادشان دهم حالا به سراغ همانها ميروم تا چيزي ازيشان بياموزم) .

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت