فهرس الكتاب
ابومحمد حسن بن موسي نوبختي در كتاب الآراء والديانات گويد: بسيار از متكلمان ديدم كه در امر سوفسطاييان دچار غلط آشكاري شده اند، زيرا با آنان مجادله و مناظره مي كنند بدين منظور كه حرف آنان را رد كنند در حالي كه آنان به حقيقتِ ثابت و حتى به حس و مشاهده قايل نيستند، چگونه مي توان با كسي بحث كرد كه مي گويد: نمي دانم تو با من سخن مي گوي يا نه!؟ و مدعي است كه نمي داند خوش هست يا نيست!؟ چگونه مي توان كسي را طرف خطاب قرار داد كه كلام را به منزله سكوت و صحيح را به منزله سقيم مي داند؟ با كسي مي توان مناظره كرد كه به ضرورتي قايل باشد يا به مطلب درستي معترف شود كه آن را بتوان وسيله تصحيح آنچه انكار مي كند قرار داد، كسي كه به اين مقدار اقرار نياورد مجادله با او دور افكندني است. چرا كه غايت جهد مباحثه گر اين است كه از محسوس به معقول يا از غايب به شاهد استدلال كند و اينها حتى به محسوسات قايل نيستند، پس بر چه اساس مي توان با ايشان گفتگو كرد؟
اما ابو الوفاء بن عقيل اين سخن را رد مي كند و مي گويد: اين كلامي است ناشي از تنگ حوصلگي. نبايد از معالجه سوفسطاييان مأيوس شد كه آنچه عارض اينان شده وسواس است كه ناشي از انحراف مزاج است. و مَثَل ما و ايشان مَثَل آن مردي است كه صاحب پسري احول شد كه ماه را دو تا مي ديد و شك نداشت كه ماه در آسمان دو تاست. پدر به او گفت: ماه يكي است و عيب از چشم توست؛ آن چشم معيوب را ببند و نگاه كن. پسر، همين كار را كرد و تنها يك ماه در آسمان ديد اما گفت چون يك چشم را بسته ام يكي از دو ماه را مي بينم بدين گونه دچار شبهه اي ديگر شد. پدر گفت حال كه چنين است اين چشم سالم را ببند و آن يكي را بگشا. پسر چون چنين كرد باز دو ماه در آسمان ديد، و دانست كه پدرش راست مي گويد.