فهرس الكتاب
از جمله كساني كه در دوران جاهليت به خدا و خلقت و معاد و ثواب و عقاب معتقد بودند عبدالمطلب بن هاشم و زيد بن عمرو بن نفيل و قس بن ساعدة و عامر بن ظرب هستند. عبدالمطلب وقتي ظالمي را مي ديد كه به سزايش نريسده مي گفت: به خدا غير از اين دنيا سراي ديگري هست كه در آن نيكوكار و بدكار پاداش مي يابند. و نيز از اين زمره است زهير بن ابي سلمي که مي گفت: باقي مي ماند و يا همين جا به شتاب انتقام مي گيرند. آورده اند كه زهير آخر مسلمان شد [1] . و از اين زمره است زيد الفوراس، و قلمس بن اميه كناني. او در آستانة كعبه خطبه مي خواند و اعراب پس از شنيدن وعظ و خطابة او از حج باز مي گشتند، روزي ضمن موعظه گفت: «خدا از چندگانه پرستي شما عربان راضي نيست و پروردگار اين بتان شما همانا خداي واحد است كه دوست دارد بتنهايي پرستيده شود» . عربان با اين سخن از گرد او پراكنده شدند و ديگر به خطبه اش گوش ندادند.
بعضي از اعراب اعتقاد داشتند كه اسب هر مرده اي را بالاي قبرش ببندند و آنجا بماند تا تلف شود، آن مرده سوار بر آن اسب محشور خواهد شد اما ديگر مردگان پياده محشور مي شوند. از جمله كساني كه اين عقيده را داشت عمرو بن زيد كلبي است.
به هر حال بيشتر اعراب بت پرست بودند و كم كسي (همچون قس بن ساعدة و زيد بن عمرو بن نفيل) بتان را رد كرده به توحيد گراييدند.
(1) آن كه مسلمان شد كعب پسر زهير است كه قصيده معروف «بانَتْ سُعاد ... » را در مدح رسول الله (صلى الله عليه وسلم) سرود نه خود زهير بن ابي سلمي؛ در اين مورد و كلا در مورد «حنفاء» كه در آستانه ظهور اسلام و پيش از بعثت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بين شرك و بت پرستي را مورد انتقاد و نفي قرار داده بودند، رجوع كنيد به تاريخ ادبي عرب (العصر الجاهلي) ، شوقي شيف، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، اميركبير، 1364، ص 328 و 329 و نيز رك: صص106 - 5 و 111.- م.