زيرا كه غايت الامر آن است كه مطلق باشد پرسيده شود افي كذا ام في كذا؟ چنانكه گوئيم زيد مقدم است بر عمرو سوال متوجه شود كه در علم يا در نسب يا در شجاعت الي غير ذلك پس يا با علامت اطلاق است يا نه اول مطلق است و ثاني مقيد مطلق را حواله بر قرائن مي كنند يا قيد را صريحًا ذكر مي نمايند و صحت استثناء بر آن دلالت نمي كند؛ زيرا كه اگر استثناء باشد مثلًا گوئيم اولي اِلا في كذا آنجا تقدير مستثني منه خواهيم كرد به قرينه مستثني مانند قرأت الا يوم الجمعة معناها قرأت كل يوم الا يوم الجمعة ولو قلت قرأت كان اخبارًا عن قراءةٍ ما كذلك هذا و اگر اين كلام صحيح باشد لازم آيد كه چون امامي بميرد امامت را اولوا الارحام در ميان خودها قسمت نمايند بمنزله مال ولا قائل به.
و اينجا نكته ايست به غايت ثمين در عالم دو سنت مسلوك بود:
يكي طريقه ي انبياء صلوات الله تعالي عليهم كه توارث در نبوت نيست حضرت موسي و هارون عليهما السلام از سبط لاوي مبعوث شدند و حضرت يوشع عليه السلام از سبط بنيامين باز حضرت داود و سليمان عليهما السلام از سبط يهودا هكذا و هكذا.
و يكي طريقه ملوك چنانكه در تواريخ سلاطين به تواتر معلوم كرده باشي كه بادشاهي مي ميرد و شخصي از اولاد او بر سلطنت مي نشست و اگر ديگري بادشاهي ميخواست وارثِ ملك اولاد را دانسته به جنگ بر مي خاستند و او را دفع مي ساختند مگر آنكه غالب آيد وحينئذٍ دولت از خاندان بادشاه اول بيرون مي رفت.