جواب گوئيم (اين) جمله از اوصاف و علوم در اهل تخاطب بيشتر متداول شد و التفات به آنها زياده تر متحقق گرديد، پس در خيال مردمان چنان صورت بست كه تفضيل يكي بر ديگري امري حقيقي است نه به اعتبار شيء دون شيء و اين خيال از قبيل خلط خطابيات و شعريات است بر برهانيات. و اين داء عضال است كه جز با آراء صائبه ناشيه از خلق حكمت و عدالت و سلامت فطرت علاج آن ميسر نيست.
علامت اين خلط آن است كه چون سخن در خواص احجار به حسب طب يا به حسب سهولت و حكاكت واقع شود گاهي بلور و فاد زهر راجح باشد از ياقوت، و چون سخن در حمل اثقال و رفتن راه واقع شود ميل كنند به رجحان فرس بر انسان، و چون سخن در حراثت افتد گاو را بهتر دانند از فرس، و چون سخن در موافقت مزاج لحم به مزاج انسان افتد گوسفند را ترجيح دهند بر گاو، و چون سخن در سهولت اقتنا و كفايت حاجت خفيفه واقع شود خر را اختيار كنند بر گاو. اما در اين صورت ها با لفظ تفضيل نگويند به ملاحظه ي (6) مجالس، و لفظي ديگر بجاي تفضيل استعمال نمايند. كار ما با معناي فضل است نه با (6) مجالس و استعمال الفاظ خطابيه.
بالجمله هر گاه تفتيش حقيقت مراد ما افتد چاره نيست از تصريح آن اوصاف كه فضل به اعتبار آنها است؛ زيرا كه تا وقتيكه تصريح به آن اوصاف نكنيم اختلاف بر انداخته نشود و پرده ي خفا از روي حقيقت منكشف نگردد.
مقدمه ي ثانيه بيان حقيقت فضل كلي: