بدانكه فضل كلي عبارت است از زيادت به حسب اوصافي كه در اكثر احوال و احسن احوال عقلًا به آن اعتبار نمايند و به حسب اوصافي كه نفع آن در اكثر امور عقلا ادراك كنند مانند آنكه گويند ياقوت افضل است از حجر، و ذهب افضل است از نحاس، و فرس افضل است از گاو، و مطمح نظر عقلاء در تفضيل ياقوت و ذهب تزيّن است به آن و رغبت ملوك در آن و غلاء ثمن آن و آنچه بدان ماند، و در تفضيل فرس استعداد آن براي سواري ملوك و جهاد اعداء و تزئين به ركوب آن و ربح در تجارت آن. و چون احسن و انفع به حسب رسوم و حاجات و صناعات مختلف است لا جرم فضل كلي را دو حد پيدا شد، فضل كلي به حسب عرف عام و به حسب عرف خاص.
و فضل كلي به حسب عرف عام در آن اشياء باشد كه همه مردم به حسب جبلّت و رسم عام احسن و انفع شمرند؛ بسبب آنكه آن صفات اكثر باشد در تداول مردمان خصوصًا افاضل ايشان در هر طبقه مانند گندم به نسبت جو و ذهب به نسبت نحاس (مِس) .
و فضل كلي به حسب عرف خاص مختلف باشد به حسب حاجات و اغراض طبقات و امم؛ مثلًا از افراد انسان در اصطلاح طبقه اي كه به تدبير ملك مشغول اند، فضل كلي كسي را باشد كه به جمع رجال و نصب مكائد قتال و جبايت و تفريق اموال و سياست مدن در جميع احوال احذق و اقدر باشد.
و در عرف طبقه اي كه به استنباط علوم و درس آنها مشغول اند، فضل كلي كسي را باشد كه احفظ و اقدر باشد بر اقتناء علوم و تحرير و تقرير آن.