و صوفي مرشدي كه در ميان زمرهء صوفيان نشسته مصدر كرامات عجبيه و خوارق غريبه گشته، و به قوت ارشاد خود باديه پيمايان ضلال را راه نجات نموده، بعد از آنكه طريق تهذيب نفس به طاعت و رياضت نيك شناخته، و حس مشترك او مرآة علوم حقه گشته، و خفاياي عالم ملك و خباياي عالم ملكوت بر وي مفاض شده، و خواص اعمال جوارح و اذكار زبان نيك ورزيده به جزئي و كلي اين فنون ماهر گرديده مثل آنچه در مقامات مشائخ مثل بهجة الاسرار و مقامات خواجه نقشبند خوانده باشي [1] .
(1) - در اين جا مراد از صوفي شخص زاهد و متقي است که بر سنت رسول خدا عامل باشد، و بخاطر عرف عام شائع در شبه قاره هند مصنف نيز اين اصطلاح را انتخاب نموده است. و به جرأت مي توان گفت که انسان هاي بي سواد و اهل بدعتي که در اين دور بنام صوفي و مرشد عرض اندام مي کنند قطعا مقصود شاه ولي الله محدث دهلوي رحمه الله نيستند؛ چرا که با مراجعه به کتب و رسائل محدّث هند دانسته مي شود که با بدعت گذاران و اهل خرافات به شدت مخالف بوده است، کتابي که در دست داريد بهترين دليل ير اين مدعا است.