پس از آنجمله آنست كه قبل از اسلام در قريش تمكني و وجاهتي تمام داشت في الاستيعاب قال الزبير (بن بکّار) يعني صاحب النسب كان عمر بن الخطاب من اشراف قريش واليه كانت السفارة في الجاهلية وذلك ان قريشًا كانت اذا وقعت بينهم حرب او بينهم وبين غيرهم بعثوه سفيرًا وان نافرهم منافرٌ وفاخرهم مفاخر بعثوه منافرًا ومفاخرًا ورضوا به [1] .
واز آنجمله آنست كه تدبير غيب او را خواهي نخواهي به اسلام آورد ع گر نيايد بخوشي موي كشانش آريد.
مراد بود نه مريد مُخلَص بود نه مُخلِص شتان بين المرتبتين در اين راه نيامد تا آنكه از در و ديوار ندايش نكردند و بر خوان نعمت نرسيد تا آنكه مكرر بهر زبانش نخواندند و كثرت اسباب مقتضيهء اسلام او از اين جهت بوده است.
حملَه ي علم هر يكي در اين باب چيزي ذكر كرده و چيزي فرو گذاشته اينجا روايتي چند بر سبيل استشهاد بنويسيم آن حضرت بجناب عزت دعاء نمود في رواية ابن عمر ان النبي قال: اللهم ايّد الدين بعمر بن الخطاب [2] .
وفي رواية عائشة: اللهم اعز الاسلام بعمر ابن الخطاب خاصةً [3] .
وفي رواية مسروق عن ابن مسعود: اللهم اعز الاسلام بعمر بن الخطاب او بابي جهل بن هشام فجعل الله دعوة رسول الله صلي الله وعليه وسلم لعمر فبني عليه الاسلام وهدم به الاوثان، اخرج هذه الروايات كلها الحاکم [4] .
(1) - الاستيعاب،
(2) - مستدرک حاکم،
(3) - مستدرک حاکم،
(4) - مستدرک حاکم،