الصفحة 1460 من 2207
چون ابومحجن اين حالت مشاهده نمود غيرت اسلامش بجوشيد از ام ولد سعد در خواست كه وي را از حبس خلاص كند و اسپ ابلق سعد و سلاح او عاريت دهد بقرار آنكه اگر حيات باقي است خود را در محبس رساند ام ولد سعد همچنان كرد و ابومحجن نعره زنان بميدان درآمد و ترددي بكار برد كه جميع لشكر استحسان او كردند بلكه گمان جمعي آن شد كه او خضر است كه بمدد لشكر اسلام رسيده طائفهء را نظر بر آنكه ملَكي براي نصر ايشان نازل شد روز ديگر چون حال ابومحجن بر سعد واضح شد بدل جوئي وي در آمد و گفت: مِن بعد ترا در حبس نگزارم، ابومحجن گفت: من نيز از سر صدق واخلاص عزم كردم كه باز گِرد آن خبيث نگردم.
روز عماس:
حجم الخط: