وفي الاستيعاب النعمان بن عدي العدوي ولّاه عمر ميسان ولم يولّ عمر رجلًا من قومه عدويًا غيره واراد امرأتَه علي الخروج معه الي ميسان فاَبت عليه فاَنشد النعمان ابياتًا وكتب بها اليها وهي:
فمَن مُبلغ الحسناء ان حليلَها
بميسان يسقي في زجاجٍ وحنتم
اذا شئتُ غنّتنِي دهاقينُ قريةٍ
وصنّاجةٌ تحدو علي كلِّ ميسمٍ
اذا كنتَ ندماني فبالاَكبر اسقني
ولا تسقني بالاصغر المتثلّم
لعل امير المؤمنين يسوءه
تنادمنا في الجوسق المتهدّم [1]
(1) - ترجمه ي شعر: آيا کسي هست که براي آن زيبا روي (کنايه از همسر او) پيغام برساند که شوهر او در شهر ميسان در پياله هاي شيشه اي و کوزه هاي سبز رنگ (شراب) مي نوشد. (اي ساقي) ! اگر تو هم نشين من هستي براي من در جام بزرگتر شراب بده و در جامهاي کوچک و رخنه دار شراب نده براي من. شايد بر امير المؤمنين ناگوار باشد که ما در قصرهاي شکسته نديم و همنشين يکدگر باشيم.