پس تعريض جلي ملحق بصريح است و تحقيق در تعريض آن است كه دلالت نمي كند بمحض لفظ ليكن دلالت مي كند بمساعدت قرائن، شك نيست كه قرائن را دلالتي هست إما قطعيةً واما ظنيةً مثل دلالت دخان بر وجود نار و دلالت ابر و هواي رطب بر باران. و همچنين لفظ را نيز دلالت هست بر معني منطوق خود پس در تعريض هر دو جمع مي شوند ابهام بعض را بعض ديگر منجبر مي گرداند و همچنين تحقيق نزديك فقير در ايماآت و فحاوي و غير آن همين است كه دلالت لفظ فقط نيست بلكه لفظ مع القرائن. و آن قرائن گاهي خفيه مي باشند و گاهي جليه.
ميزان در استنباط معاني از مثل اين دلائل فهم اهل لسان است در مثل اين حالت لهذا مفهوم وصف نزديك امام شافعي كه رأس و رئيس مستنبطان است موقوف آمد بر شروط چندان كه آنها محقق قرائن معني مقصود باشند.
و چون حال بر اين منوال است دلالت وجود لازم اعم بر وجود ملزوم اخص مستبعد و مستنكر نيست.
چون اين مقدمه ممهّد شد خوض در مقصود نمائيم.
مسند ابي بكر الصديق رضي الله عنه (9 روايت)
اخرج الدارمي عن حيه بنت ابي حيه عن ابي بكر الصديق في قصه قالت: فذكرتُ غزْوَنا خثعمًا وغزوَة بعضنا في الجاهليه وما جاء الله به من الاُلفه واَطناب الفَساطيط وشبَّك ابن عون اصابعه ووصفَه لنا معاذٌ وشبك احمد فقلت يا عبدالله حتي متي تري امر الناس هذا؟ قال: ما استقامت الأئمه قلت: ما الايمه قال ما رأيت السيد يكون في الحِواء فيتبعونه ويطيعونه فما استقام اولئك (1) .