و چون قرآن راستار است بر زبان قريش نازل شده در قرن اول كه هنوز زبان ايشان مختلط نشده بود و اهل عراق و يمن و شام به ايشان نه پيوسته بودند چندان محتاج بشرح غريب نبودند از اسباب نزول آنچه واجب البحث است در تفسير اكثر مردم مي دانستند و آنچه محتاج اليه نبود از جهت آنكه اشارات قرآن بر آن تكيه ندارد والعبرة لعموم النظم لا بسبب النزول بدان نمي پرداختند و اكثار از تفاصيل قصص اسرائيليه نيز مرضي نبود بالجمله همين امور سبب آن شد كه آن حضرت صلي الله عليه وسلم اين مبحث را اعتناء تمام نفرمودند حالانكه بيان قرآن در منصب نبوت داخل بود قال الله تبارك وتعالي:"لتبين للناس ما نزل اليهم [1] "و همين امور بعينها باعث آن شد كه فاروق اعظم اكثار در تكلم اين مباحث ننمايد والله اعلم بحقائق الامور.
اما توسط فاروق اعظم در ميان آن حضرت صلي الله عليه وسلم و امت او در تبليغ حديث پس بوجهي واقع شد كه زياده از آن متصور نباشد.
و در اين مقام لا بدست از تمهيد دو نكته:
نكته نخستين: صحابه رضوان الله تعالي عليهم به اعتبار كثرت و قلت روايت حديث بر چهار طبقه اند؛ مكثرين كه مرويات ايشان هزار حديث باشد فصاعدًا، و متوسطين كه مرويات ايشان قريب پانصد حديث فصاعدًا تا سه صد و چهار صد، در حديث شريف آمده من حفظ علي امتي اربعين حديثًا حشر مع العلماء [2] او كما قال، و مقلين كه مرويات ايشان تا چهل نمي رسد.
(1) - سوره