يكجا منكم اي من الحاضرين عند نزول الآيه گفته و جاي ديگر اُخرجوا من ديارهم. و در مفهوم هر دو كلمه عموم و خصوص من وجه (1) است؛ زيرا كه بعضي مهاجرين در بدر و اُحد كشته شدند و نزول آيت استخلاف را ادراك نه كردند و جمعي از صحابه، مهاجرين اولين نه بودند و ادراك آيت استخلاف نمودند. پس خلافت در آن جماعه است كه هر دو صفت در ايشان مجتمع شد و هر جا كه قصه واحد باشد و تعبير مختلف، ظاهر يك تعبير را بنص تعبير ديگر مي توان محكم ساخت و عام يكي را بخصوص تعبير مي توان مخصص نمود و مطلق يكي را بمقيَّد تعبير ديگر مي توان مقيد گردانيد.
چون اين همه گفته شد به اصل غرض متوجه شويم:
اين هر دو آيت كه بحقيقت واحد اند به تعبير مختلف دلالت مي كنند بر خلافت خلفاء؛ زيرا كه وعْد خداي تعالي راست است و البته در خارج واقع شدني است.
پس استخلاف و تمكين في الأرض مهاجرين اولين و حاضرين آيهء استخلاف البته واقع شد و اگر ايشان اين خلفاء نباشند وعد واقع نشده باشد تعالي الله عن ذلك علوًا كبيرًا؛ زيرا كه صحابه هيچكس از ايشان بعد صد سال از وفات آنحضرت صلي الله عليه وسلم باقي نماند فكيف مهاجرين اولين وحاضرين آيهء استخلاف؟
پس اگر در آن زمان استخلاف موعود و تمكين موعود متحقق نشد إلي يوم القيامه بودني نيست و در آن زمان غير اين عزيزان ممكن نشدند و مستخلف نه شدند. پس مستخلَفين و ممكَّنين ايشان اند بالقطع.