فهرس الكتاب

الصفحة 74 من 2207

و آن جاهلان كه مي گويند خلافت را از مستحقق آن غصب كرده شد و بغير مستحقق رسيد مكذِّب خدا و مكذِّب رسول اويند؛ زيرا كه مخالفت امر تشريعي متصور است كه زيد را امر بنماز كردند و وي نماز نه گذارد نه مخالفت وعدهء الهي!

اينجا مقدّم وعد است و اخبار از آينده و تشريع استخلاف ايشان تابع وعد شده است كه باين تشريف و تصويب غير مرضي نخواهد بود.

وچون وَعد استخلاف منجز شد معني استخلفتُ عليكم فلانًا ثم فلانًا ثم فلانًا بر روي كار آمد و آن ايجاب انقياد است پس ظاهر وعد است و باطن ايجاب انقياد هر چند قدر اين بزرگواران از اين سخن كه ميگوئيم بالاتر است.

اما بفرض مي توان گفت كه اگر خداي تعالي در باب شخصي فرمايد كه وعده كرده ام كه خطيب اين روز جمعه را فلان نعمت و فلان نعمت بدهم يا فرمايد كه خطيب اين روز جمعه عالم قاري صالح است باز در ميان دو خطيب تنافس (مسابقه) واقع شد و كار بمصارعت و مصادمت افتاد آخرها يكي غالب آمد و دست و پاي آن ديگر بر بست و بر منبر رفت و خطبه خواند مستحق كرامت همان خطيب خواهد بود نه مصروع مدفوع.

خلافت حضرت سيدالمرسلين صلي الله وعليه وسلم امري نيست كه بآن عامه را مكلف ساخته باشند فقط پس اگر بحسب امر عمل كردند مطيع شدند و اگر عصيان ورزيدند مستوجب عقوبت گشتند، بلكه وعده بود از فوق عرش نازل شده كه امكان تخلف نداشت و در اين وعد تعلق بجبري و اختيار احدي نبود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت