همچنين جمعي از صحابه تنافس كردند در جمع قرآن هر يكي مصحفي مرتّب نمود و هر يكي از اهل آن عصر سوَر قرآن را به لغت خود نوشت بر غير لغت قريش، حضرت ذي النورين - رضي الله عنه - بالهام رباني محو آن كرد و بر يك قرآن همه را جمع نمود. در آن وقت باب قيل و قال مفتوح شد و اعتراضات از هر دو جانب بميان آمد؛ چون تمام عالم بر مصاحف عثمانيه جمع شدند يقين كرديم كه محفوظ همانست و غير آن مراد الحفظ نبود واگر مراد الحفظ بود محو نمي شد. و اين را هيچ عاقلي حفظ نشمارد كه نزديك امام موهوم الوجود مختفي الحال ادعاء كنند كه نهاده شده است سبحنك هذا بهتانٌ عظيمٌ.
يا در روايت غريبي يا در كتاب نادري بطريق تعجب آورده باشد كه فلان چنين گفت و فلان چنين نوشت در اشكال يك جانب اصابت بود و يك جانب خطأ المعذور چون پرده از روي كار برداشتند و حق مثل فلق الصّبح پديدار گشت مجال خلاف نماند هر كه الحال يمينًا و شمالًا افتد زنديق است او را مي بايد بقتل رسانيد.
اگر گوش شنوا و دل دانا داري سخني باريك تر بشنو خداي تعالي هميشه مدبّر عالم است بالهام امور حق در قلوب عباد صالحين تا تمشيت مراد او كنند (مقصود او را جاري کنند) و موعود او را سرانجام دهند و وي تعالي قصه خضر با حضرت موسي ذكر نكرد مگر براي افاده همين نكته. اما چون ايام نبوت موجود بود وحي مفترض الطاعة در قلب پيغامبر مي رسيد و شك و شبهه را آنجا هيچ گنجايش نه، نه در اول و نه در آخر.