1-به اقيسهء [1] اقترانيه و استثنائيه [2] چون مواد آن يقينيه باشند و شكل [3]
(1) - در اينجا مراد از قياس، قياس منطقي است نه قياص أصول فقه. و قياس در اصطلاح منطق به آن کلامي گفته مي شود که از چند قضيه (جمله) متشکل باشد و آن جملات طوري باشند که از قبول کردن يکي از آنها قبول ديگري لازم آيد. بطور مثال در جمله ي عالَم متغيّر است و هر متغير حادث است، اين جمله از دو بخش مرکّب مي باشد. و آن دو بخش طوري است که اگر آن را قبول کنيم بر ما لازم ميشود که نتيجه آن را نيز قبول کنيم يعني عالَم حادث است.
(2) - در قياس اگر نتيجه و يا نقيض نتيجه بالفعل مذکور نباشد آنرا قياس اقتراني مي گويند، و اگر نتيجه و يا نقيض نتيجه بالفعل مذکور باشد آن قياس استثنائي است.
مثال قياس استثنائي: اگر زيد کاتب است پس حتمًا انگشتان او حرکت مي کنند ليکن زيد کاتب است. در اين قياس نتيجه بالفعل مذکور است يعني که انگشتان زيد حرکت مي کنند.
مثال قياس اقتراني: عالَم متغيّر است و هر متغير حادث مي باشد. در اين قياس نتيجه و يا نقيض آن بالفعل مذکور نمي باشد اما اجزاي نتيجه (يعني عالم و حادث) بطور پراگنده موجود مي باشد که ما مي توانيم با ترتيب آن ها نتيجه را به دست آوريم.
(3) - حالتي که از ترتيب حد اوسط بوجود مي آيد شکل نام دارد. حدّ اوسط همان جزء قياس است که مکرّر ذکر شود، مثل کلمه"متغير"که در قياس اقتراني (مثل العالم متغير وکلّ متغير حادث) مکرر ذکر مي شود.
اين لفظ مکرر گاهي در جمله ي اول مبتدا مي باشد و گاهي خبر. و هم چنين در جمله ي دوم گاهي مبتدا مي باشد و گاهي خبر که از يکي از اين صورت ها خالي نمي باشد:
1-... حد اوسط در جمله ي اول خبر باشد و در جمله ي دوم مبتدا.
2-... حد اوسط در هر دو جمله خبر باشد.
3-... حد اوسط در هر دو جمله مبتدا باشد.
4-... حد اوسط در جمله ي اول مبتدا باشد و در جمله ي دوم خبر.
چهار صورت فوق را شکل مي گويند. صورت اول را شکل اول، صورت دوم را شکل ثاني، صورت سوم را شکل ثالث و صورت چهارم را شکل رابع. براي نتيجه دادن درست هر يک از اين شکل ها شرايط خاص وجود دارد که تفصيل آن در کتب منطق مذکور مي باشد.