قسم دوم عقلي مأخوذ از استقراء دلائل شرعيه يا مأخوذ از آنكه نقيض او مستلزم محال شرعي باشد؛ مثلًا صدور چيزي از پيغامبر صلي الله وعليه وسلم كه صدور آن جائز نيست و آنچه به آن ماند و لهذا اين فصل را منقسم مي سازيم به دو مقصد.
مقصد اول حاصل آن تنقيح معني خلافت خاصه است؛ زيرا كه لفظ خلافت حقيقت شرعي است و مدعيان تشرّع آراء مختلفه دارند هر يكي از لفظ خلافت معني ادراك مي نمايد و صفات لازمه خليفه به نوعي تقرير مي كند مثلًا فرقهء خلافت پيغامبر صلي الله وعليه وسلم را به معني امامت مي گيرند در صفات خليفه هاشميت و فاطميت و عصمت و مانند آن اعتبار مي كنند و شكي نيست كه هيچ عاقلي اين معني را براي خلفاي ثلاثه رضي الله عنهم اثبات نمي تواند كرد.
و ما در خلافت مفهوم سلطنت و فرمانروائي مسلمين اخذ مي نمائيم و در خلافت خاصه هجرت و سوابق اسلاميه معتبر مي دانيم و هيچ عاقلي اين معني را براي ائمه اثنا عشر غير مرتضي رضي الله عنه اثبات نخواهد كرد پس شغبي كه در ميان فريقين واقع است منشأ آن عدم تنقيح معناي مراد بوده است، اختلاف اصطلاحات حق را مختفي ساخت.