و اينجا دقيقه اي مي بايد ياد گرفت در شرائع مقرر شده است كه معجزه مثبِت نبوت انبياء است و حجة الله بر خلائق لازم مي شود به معجزه. عقول اهل معقول در اين كلمه شذر و مذر افتاد و امثل آنها قياس غائب بر شاهد درست كرده بر آن فرود آوردند كه چنانكه بادشاه را ايلچي مي گويد كه مخالف عادت خود كن به التماس من تا مردم صدق مرا معلوم كنند همچنان معامله پيغامبر با خداي تبارك وتعالي است ديگران به انواع مناقضات پيش آمدند سخن ناتمام ماند و حق در اين باب آن است كه صدق پيغامبر را مكلفان نمي دانند الا از جهت آنكه علوم فطريه كه مقتضي نوع انسان است در صدور ايشان قائم است به شهادت دل قبول مي كنند و به آن مقتضي نوع حجت تمام ميشود اگر چه تعنّت كنند در انكار"وجحدوا بها واستيقنتها انفسهم ظلمًا وعلوًا [1] "و اما آنكه اين كلام صادق از تقليد علماي پيشين اخذ نموده است و يا به نوعي از فكر دريافته و ادعاي رسالت نموده است يا تلقي نه كرده است الا به وحي الهي وداعيه نازله از فوق سبع سماوات اگر چه موافق شده باشد در اكثر آن به انبياي سابقين اين قدر شبه باقي ماند چون معجزات خارقه ديدند و بركات صحبت ايشان معلوم كردند حقانيت از هر طرف جوش زد و حق از باطل ممتاز گشت و اين نيز در اصل جبلت انسان نهاده اند.
(1) - سوره ى نمل، آيه: 14.