چون اين دقيقه گفته شد به اصل سخن برويم خليفه را اين قسم بركات مي بايد كه ظاهر شود تا همگان بدانند كه خداي ما به ما ارادهء خير فرموده كه اين چنين خليفه راشدي بر ما منصوب ساخته"إن آية ملكه ان يأتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم وبقية مما ترك آل موسي وآل هرون [1] ".
اما افعالي كه تعلق به بادشاهي دارد بر وجه اتقان صادر نشود مگر آنكه نفس ناطقه خليفه متصف باشد به چند صفت.
يكي حزم و مرتبه شناسي هر شخص و شناختن حوصله هر يكي تا در تفويض امور خطا نكند و سدّ خلل مملكت پيش از وقوع آن تواند نمود.
ديگر فراست المعيه يظنُّ بك الظنَّ كاَن قد رأي وقد سمعا؛ زيرا كه بسيار است كه امور متعارضه بهم مي آيد كه اگر تأني كند خلل واقع شود و اگر عجلت را كار فرمايد خلل عظيم به ظهور آيد.
اذا كنت ذا رأي فكن ذا عزيمة
فإن فساد الرأي اَن تترددا
اذا كنت ذا رأي فكن ذا روية
فان فساد الرأي ان تتعجلا
و مخلص از اين اشتباه غيرِ فراست المعيه چيزي نيست و اين معني بر كسيكه به صحبت ملوك رسيده باشد يا تاريخ ايشان را ديده مخفي نخواهد بود.
ديگر بخت كار كشا نه بختِ منكوس كه چون كاري پيش آيد در گل باز ماند. فردوسي در قصهء رأي زدن در تعيّن بادشاه بعد كشته شدن نوذر از زبان زال دستان مي گويد:
نزيبد بهر پهلوي تاج و تخت
ببايد يكي شاه بيدار بخت
كه باشد برو فرهء ايزدي
بتابد ز گفتار او بخردي
(1) - سوره ي بقره، آيه: 248.