طائفهء در صدد آنكه خلافت اين بزرگواران به نص ثابت است ليكن به نص خفي و جمعي در بيان آنكه اينجا نص جلي است چون به نظر انصاف مي بينيم اگر يك حديث يا يك دليل از ميان بر داريم آن خود جلي نيست ليكن آنچه از شارع به ما رسيده است قاطع و جلي است. دانندگان فن استنباط مي دانند كه اكثر احكام قطعيه مسلّمه بين المسلمين مانند جمعه و عيدين بغير اين طريق كه گفتيم نص جلي ندارند چون اين نكته ممهَّد شد بر سر اصل سخن رويم.
دليل اول استقراء احاديث كه در باب فتن روايت مي كنند دلالت ظاهره دارد بر آنكه آن حضرت صلي الله عليه وسلم اكثر وقائع آتيه تقرير فرموده است و هر واقعه را به لفظي ادا كرده كه رضاي خداي تعالي يا سخط به آن از آن مفهوم شود چون اين مقدمه را بشناسيم به حدس قوي يقين مي نمائيم كه آن حضرت صلي الله عليه وسلم خليفه اول و ثاني و ثالث كه پر نزديك بودند و در اختلاف قوم در استخلاف ايشان فتنه بر مي خاست و كارهاي عظيم مثلًا فتح فارس و روم بر هم مي خورد البته تعيّن فرموده اند عاقل مي تواند تجويز كرد كه اهم مهمات را بگذارند و در بيان امور جزئيه اهتمام نمايند سبحانك هذا بهتانٌ عظيمٌ.
در اين مبحث جواد قلم اگر شرَفًا و شرفين استنان نمايد چه ضرور كه كج عنان او كرده شود!