"و اگر سكوت كردند سكوت بنا بر خوف بود يا بغير خوف اگر به غير خوف بود همه عاصي شدند و اگر خوف بود آن خوف در جميع مهاجرين و انصار و اهل بيعت رضوان يا اكثر ايشان بود يا قليلي را از ايشان؟ اگر جميع را بود يا اكثر را اين مقدمه باطل است بالبداهت؛ زيرا كه چون مهاجرين يا اكثر ايشان بر صَرفِ خلافت از شيخين كمر مي بستند استخلاف ايشان صورت نمي بست و شيخين را بجز مهاجرين و انصار ناصري نبود و اگر اقل را خوف لاحق شده بود اكثر عاصي شدند به اِخافتِ آن اقل پس اين بشارات به صيغه جمع هزل صرف باشد. و از آن جهت كه اگر صديق در خلافت خود جابر و غاصب مي بود در حق او آيات داله بر كمال مدح و ثنا و مبشره به دخول جنت نازل نمي شد ليكن آيات بسيار به اين صفت نازل شده پس خلافت او حق است اما ملازمت پس از آن جهت كه مدح و ثناي شخصي كه مبدأ فساد عام شود تدليس است و خداي تعالي از تدليس منزه است و بشارت كسيكه مرتكب كبيره باشد و به غير توبه بميرد نزديك اشاعره قليل الوقوع است و نزديك معتزله ممتنع الوقوع و به هر تقدير در تنويه امر وي بغير بيان جلية الحال تلبيس عظيم است."
و اگر شارع قصه از قصص بني اسرائيل ذكر فرمايد و انكار بر آن نكند دليل باشد بر جواز آن كار از جهت آنكه تقرير او تدليس است فكيف ثنا و مدح و بشارت بهشت شخصي را كه در آخر عمر چنين كارهاي شنيعه از وي به ظهور آيد سبحانك هذا بهتانٌ عظيمٌ!