و از آن جهت كه متكلمان به كلمهء اسلام متفق اند بر آنكه امام به حق بعد آن حضرت صلي الله عليه وسلم صديق بود يا مرتضي؟ پس حق خارج نيست از اين دو قول و مرتضي ترك كرد منازعت با صديق پس متعين شد كه حق صديق است؛ زيرا كه ترك منازعت خالي از دو حال نيست يا اين است كه بنا بر تقيه بود يا بغير تقيه؟ تقيه باطل است؛ زيرا كه حضرت مرتضي رضي الله عنه بعد آن حضرت صلي الله عليه وسلم عاجز نبود به وجهي كه امكان مقاومت صديق رضي الله عنه نداشته باشد از اين جهت كه شجاع بود بالاتفاق و بنو هاشم با او بودند و ابوسفيان رئيس بني عبدالشمس با او موافق شده بود و زبير با او بود و حضرت فاطمه رضي الله عنها با علو منصب و قرابت خود زوجه ي او بود و اين اَدعي دواعي است قبول رياست او را، و نفوس عوام مطمئن اند به آنكه خلافت در اقارب خليفه اول باشد.
و اگر به غير تقيه ترك منازعت نمود عصيان پيغامبر و خيانت در حق امت كرده باشد و عاصي و خائن لائق امامت نبود.
و اگر شيعه گويند كه هفتاد هزار از عرب با صديق بيعت كرده بودند و عرب از بيعت خود رجوع نمي كنند باطل است؛ زيرا كه هفتاد هزار با مرتضي رضي الله عنه در ايام خلافت او بيعت نموده بودند باز رجوع كردند باز بيعت هفتاد هزار در يك دفعه نبود در بيعت اول بجز چند تن بيعت نكرده بودند پس عاصي شد بترك منازعت قبل بيعت اول و بعد از آن قبل تمام امر.