فهرس الكتاب

الصفحة 970 من 2207

و اگر گويند مشغول بود به ماتم پيغمبر! گوئيم: عاصي شد به ترك مصلحت عامه براي كارهاي كه فائده آن مترتب نشد.

و از آن جهت كه امت متفق است بر آنكه امام حق بعد آن حضرت صلي الله عليه وسلم يكي از اين دو كس بود پس مي گوئيم كه مرتضي رضي الله عنه امام نبود؛ زيرا كه متواتر شد كه در ايام خلافت خود مكرّر گفت: خيرُ هذه الامة ابوبكر ثم عمر (1) و اين قول او خالي از سه احتمال نيست:

قلب او با زبان موافق بود در اين قول، وهو الحق وبه يثبت المطلوب. يا مي دانست خلاف او ليكن بغير ضرورت و بغير تقيه با جمعي اين سخن مي گفت و با جمعي خلاف اين پس او مدلّس و خائن واِمَّعَه (دو رو) باشد، و مدلس و خائن و اِمعه لائق امامت نباشد. يا تقيه بود و تقيه در خلافت وجهي ندارد.

ومع هذا اگر اكراهي بوده است مي بايست كه بر قدر اكراه اكتفا مي كرد و چندين مبالغه نمي نمود و اگر تقيه با وجود خلافت و شجاعت و شوكت و قيام به قتال جميع اهل ارض جائز باشد مي توان گفت كه با جمعي كه با شيخين رضي الله عنهما بد مي بودند در خفيه بناء بر تقيه انكار شيخين رضي الله عنهما مي نمود پس كلام خير الامة متحقق است (که آن حضرت صلي الله عليه وسلم فرمودند: بهترين اين امت ابوبکر است و پس از او عمر) و خلافِ او، او تقيه.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت