و از آن جهت كه مسلمين همه باخلفاء بيعت نمودند و متفق شدند بر خلافت ايشان بعد از آن بر دست ايشان قتال مرتدين اولًا و جهاد فارس و روم ثانيًا متحقق شد قرآن به اهتمام ايشان مجموع و متفق عليه گشت و كفر از بلاد شام و عراق و يمن برخاست و حدود جاري شد، نماز و روزه و تلاوت قرآن و اتفاق مسلمين هر يك ديگر پديد آمد و آنچه كه پيش از بعثت آن حضرت صلي الله عليه وسلم نامي و نشاني از وي نشنيده بوديم به محض تسبب وي صلي الله عليه وسلم ظاهر شده بود و در جميع اقطار ارض فاش گشت در اين قدر خود اتفاق واقع است پس عقل صراح كه به كدورت تعصب مكدر نشده باشد حكم مي نمايد كه اين خلافت حق است و عصيان پيغامبر در عقد آن واقع نشد و در مقاصد خلافت قصوري روي نداد؛ زيرا كه اصل در اتفاق سواد اعظم از امت مرحومه موافقت امر پيغامبر است و عدم عصيان او و پيغامبر ايشان مكي است و قرآن كه امام ايشان است مكي اگر اختلافي در ميان امت واقع شود به عارض هوا است يا به علت جهل. و عقل صراح مي شناسد كه پديد آمدن عارض هوا به مجرد وفات آن حضرت صلي الله عليه وسلم بدون وقوع امري كه اثارت قوت غضبيه ايشان كند به غايت بعيد است و حقد متقدم كه سبب اين انحراف باشد غير معلوم و جهل نص از سواد اعظم به غايت دور. و اگر ايشان از نص غافل بودند صاحب حق چرا اظهار حق نكرد و كدام خوف موجب ستر آن گشت سبحانك هذا بهتانٌ عظيم.