فهرس الكتاب

الصفحة 996 من 2207

باز نكته بيان كنيم اگر آن حضرت صلي الله عليه وسلم به فرض اول امر فرموده باشند كلمهء كه بر خلافت حضرت مرتضي دلالت دارد بعد از آن متصل وفات خطبه خواندند در مناقب صديق و امامت صلاة به صديق تفويض فرمودند پس اين متأخر ناسخ حكم پيشين بوده است يا صَرف آن كلام از ظاهر خودش بمعني ديگر نموده اند، و اگر از اين مقام نيز تنزل نمائيم گوئيم كه آن حضرت صلي الله عليه وسلم اعقل است از آنكه نداند كه ذكر مناقب صديق اكبر رضي الله عنه قريب به وفات وي صلي الله عليه وسلم و تفويض منصب امامت صلاة به صديق - رضي الله عنه - در آخر حال متمسك خلاف مدعا مي تواند شد پس مي بايست كه امساك فرمايد از آن و الا تدليس و تلبيس باشد چون امساك نفرمود دانستيم كه غرض آن حضرت صلي الله عليه وسلم استخلاف مرتضي - رضي الله عنه - نبود.

باز نكتهء ديگر مي گوئيم در قرآن عظيم ذكر استخلاف مرتضي - رضي الله عنه - به صريح لفظ واقع نشده است و نه در حديث مشهور وارد شده به اعتراف موافق و مخالف، باقي ماند اشارهء خفيه كتاب و حديث مشهور يا صريح خبر واحد كه مخالف به روايت آن متفرّد است.

هر چه اشاره خفيه است قول سواد اعظم به صفتي كه ذكر كرديم منع آن اشاره و صرف كلام بغير آن مي تواند كرد به اجماع منا ومن مخالفينا.

و خبر واحد كه در مقابله اتفاق كذا و كذا واقع شود غير مسموع است باجماع منا ومن مخالفينا.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت