فهرس الكتاب

الصفحة 101 من 624

است چون جَعْفَرٌ دِرْهَمٌ زِبْرِجٌ بُرْثُنٌ قِمَطْرٌ (1) و مزيد فيه وى اندك است و

اسم خماسى مجرد را چهار صيغه است چون سَفَرْجَلٌ قُزَعْمِلٌ جَحْمَرِشٌ

قِرْطَعْبٌ (2) و مزيد فيه وى به غايت اندك است و فعل ثلاثى مجرد را سه

صيغه است چون نَصَرَ عَلِمَ شَرُفَ، و مزيد فيه وى بسيار است ـ چنانكه

مى آيد ـ و فعل رباعى مجرد را يك بناست چون دَحْرَجَ كه بر وزن فَعْلَلَ

است و مزيد فيه وى اندك است ـ چنانكه مذكور خواهد شد.

فصل:

هر اسمى و فعلى كه در حروفِ اصولِ وَىْ همزه و تضعيف و

حروف علّه نباشد آن را صحيح وسالم خوانند، چون رَجُلٌ و نَصَرَ و هر

چه در وى همزه باشد آن را مهموز خوانند چون اَمْرٌ و اَمَرَ و هر چه در

وى تضعيف باشد يعنى دو حرف اصلى وى از يك جنس بوده باشد

آن را مضاعف خوانند چون مَدٌّ و مدَّ و هر چه در وى حرف عله باشد

(كه آن واو و ياء و الفى است كه مُنْقَلِب باشد از واو و ياء) آن را

مُعْتَلّ خوانند. پس اگر حرف علّه به جاى فاء بود آن را معتلّ الفاء و مثال

خوانند چون وَعْدٌ و وَعَدَ و اگر به جاى عين بود آن را معتلّ العين و

اجوف خوانند چون قَوْلٌ و قالَ. و اگر به جاى لام بود آن را معتلّ اللّام

وناقص خوانند چون رَمْىٌ و رَمى.

و هرگاه در معتلّ دو حرف علّه باشد آن را لفيف خوانند پس اگر

(1) معانى كلمات به ترتيب: نهر كوچك، پول سفيد، زينت، پنجه شير، صندوقچه. زبرج به معنى

زينت زنان است و مشهور در زبرج كسر فاء و سكون عين است لكن در اوقيانوس به كسر

فاء و عين ضبط نموده.

(2) معانى به ترتب: گلابى، شتر قوى، پيرزن، شئ حقير.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت