فهرس الكتاب

الصفحة 46 من 624

«اَلْمَصْدَرُ ما يَصْدُرُ عَنْهُ الْفِعْلُ أو شِبْهُهُ» يعنى: مصدر چيزى است كه

صادر گرديده شود از او فعل چون: ضَرَبَ وَيَضْرِبُ و نَحْوهُمَا، يا شبه

فعل چون: ضارِبٌ ومَضْرُوبٌ و نحوهما.

اصل، در لغت بيخ چيزى را گويند؛ و در اصطلاح «اَلْأصْلُ ما

يُبْنَى عَليْهِ شَيءٌ غَيْرُهُ» يعنى: اصل چيزى است كه بنا نهاده مى شود بر

او چيزى غير آن، چون پايه ديوار كه بنا مى شود بر او ديوار.

كَلاام در لغت، سخن گفتن را گويند. و در اصْطِلااح «الْكَلامُ

مَا أفادَ الْمُسْتَمِعَ فائِدَةً تَامَّةً يَصِحُّ السُكُوتُ عَلَيْها» يعنى: كلام چيزى

است كه فايده بدهد شنونده را فائده تامّى كه صحيح باشد سكوت بر او

چون: زَيْدٌ قَائِمٌ، يعنى زيد ايستاده است.

ماضى در لغت، گذشته را گويند. و در اصطلاح «اَلْماضِى مَا

مَضَى وَقْتُهُ وَلَزِمَ أجَلُهُ» يعنى: ماضى چيزى است كه گذشته باشد

وقت او و بسر آمده باشد اَجَل او مثل: ضَرَبَ، يعنى بزد يك مرد.

مُسْتَقْبِل در لغت، آينده را گويند. و در اصطلاح «الْمُسْتَقْبِلُ ما

يُنْتَظَرُ وُقُوعُهُ وَلَمْ يَقَعْ» يعنى: مستقبل در اصطلاح چيزى است كه

انتظار كشيده شود واقع شدن آن و هنوز واقع نشده باشد مثل: يضرب،

يعنى مى زند يك مرد.

اِسْمِ فاعِل در لغت، كننده را گويند، و در اصطلاح الْفَاعِلُ مَا

صَدَرَ عَنْهُ الْفِعْلُ» يعنى: فاعل چيزى است كه صادر شود از او فعل

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت