فهرس الكتاب

الصفحة 47 من 624

چون ضَارِبٌ، يعنى اوست يك مرد زننده.

اِسْمِ مَفْعُول در لغت، كرده شده را گويند، و در اصطلاح

«اَلْمَفْعُولُ مَا وَقَعَ عَلَيْهِ الْفِعْلُ» يعنى: مفعول چيزى است كه واقع بشود

بر او فعل، چون: مَضْرُوبٌ، يعنى يك مرد زده شده.

اَمْر در لغت، فرمودن را گويند. و در اصطلاح «اَلْأمْرُ طَلَبُ الْفِعْلِ

مِمَّنْ هُوَ دُونَهُ عَلى سَبيلِ الاسْتِعْلاءِ» يعنى: امر طلب نمودن فعل است

از كسى كه پست تر است از او بر سبيل طلب بلندى، چون: اِضْرِبْ،

يعنى بزن تو يك مرد حاضر.

نَهى در لغت، بازداشتن را گويند. و در اصْطِلااح «اَلنَهْىُ طَلَبُ

تَرْكِ الْفِعلِ مِمَّنْ هُوَ دُونَهُ عَلى سَبيلِ الْاسْتِعْلاءِ» يعنى: نهى طلب

نمودنِ تركِ فعل است از كسى كه پست تر است از او بر سبيل طلب

بلندى، چون: لَا يَضْرِبْ، يعنى بايد نزند آن يك مرد غايب.

جَحْد در لغت، انكار كردن را گويند. و در اصطلاح «اَلْجَحْدُ هُوَ

الْاِخْبَارُ بِعَدَمِ وُقُوعِ الْفِعْلِ فِى الزَمانِ الْمَاضِى بِلَفْظِ الْمُسْتَقْبِل» يعنى:

جحد خبر دادنِ بواقع نشدن فعل است در زمان ماضى بلفظ مستقبِل،

چون: لَمْ يَضْرِبْ، يعنى نزده است يك مرد غايب.

نفى در لغت، برطرف كردن و نيست كردن را گويند. و در

اصطلاح «النَفْىُ هُوَ الْإخْبَارُ بعَدَمِ وُقُوع الْفِعْلِ فِى الزَمانِ الْمُسْتَقْبِل بِلَفْظِ

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت