فهرس الكتاب

الصفحة 109 من 148

وقتي که ما جهادگران توحيدي در ظهر يکشنبه هشتم ماه محرم سال 1218 هجري وارد مکه مکرمه شديم، و اشراف مکه، علماء مکه و عموم اميران حجاج از امير جهادي، سعود، امان خواستند، زيرا همه آنها قبلًا تصميم گرفته بودند که به همراه امير مکه با امام سعود بجنگند و يا اينکه در حرم مکه جمع شوند و راه ورود به حرم را بر روي او ببندند، وقتي که امام لشکريان جهادي را ديد که افزون گشته اند، در اين هنگام به آنها امان داد، و لبيک گويان وارد حرم شديم، در حالي که در امان بوديم، و سر تراشيده و يا كوتاه كننده بدون اينکه از کسي ترسي داشته باشيم، بجز خداوند يکتا.

و موقعي که لشکريان توحيدي وارد حرم گشتند، با وجود تعداد زياد آنها، با ادب و با وقار بودند نه درختي را کندند و نه صيدي را صيد کردند و هيچ خوني ريخته نشد بجز خون قرباني و يا آنچه خدا خون آن را از حيوانات بر ما حلال نموده بود.

و وقتي که مراسم عمره ما به اتمام رسيد، روز يكشنبه به هنگام چاشتگاه مردم را جمع کرديم و امير - رحمه الله - درخواست خويش را براي علما توضيح داد که از مردم چه مي خواهند و بر سر چه با آنها مي جنگند، و آن بجز توحيد خالصانه خدا چيز ديگري نبود؛ و برايشان روشن كرد که با مردم تنها در دو مورد اختلاف نظر دارند:

1 -اخلاص در توحيد خداوند، و شناخت انواع عبادت که دعاء نيز از جمله ي آنها است و تحقيق درباره معني شرک، شرکي که پيامبر - صلى الله عليه وآله وسلم - بخاطر آن با مردم جنگيد.

2 -امر به معروف و نهي از منکر، که در ميان آنان از اين مسأله فقط نامي مانده بود و بس، و آثار و رسم آن بطور کامل از ميان رفته بود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت