فهرس الكتاب
نهايت اين مساله اين است که آنان زياد وارد کنه و ماهيت اين صفات نمي شدند و نمي گفتند که اين صفات چگونه به خدا نسبت داده شده زيرا فهميدن آن بالاتر از مستواي فهم بشر است، و اين جزو غيبياتي است که فقط خدا حقيقت آن را مي داند، زيرا خداوند با عظمت تر از آن است که کنه ذات و صفاتش فهميده شود، و يا علمي وي را فرا بگيرد: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11) } (الشوري: 11) . «هيچ چيزي همانند خدا نيست، و او شنوا و بينا است» .
از همين جا معلوم است که سلف خيلي باهوش تر و زرنگتر از متفکرين فرق اسلامي بوده اند، زيرا آنان فهميده بودند که راهي براي درک کنه صفات خداوند بوسيله عقل نيست، چون اين جزو غيبياتي است که تحت قدرت انسان در نمي آيد.
6 -جمع بين نفي و اثبات.
قرآن کريم آنجا که در مورد صفات بحث مي کند، نفي و اثبات را در يک آيه جمع کرده و مي گويد: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11) } (الشوري: 11) .
در اين آيه مي بينيم که خداوند فرموده، خدا شنوا و بينا است ولي هيچ کس شبيه او نيست، در حالي که مخلوقات هم شنوا و بينا هستند و در بقيه صفات هم بدينگونه است!!
ولي اين بدان خاطر است که تماثل در صفات، فرع است براي تماثل در ذوات، و اين دو ذات کاملًا با هم اختلاف دارند، بنابراين صفاتشان هم از يکديگر جدا است.
پس اينکه بگوئيم خداوند قادر است و مخلوق قادر است موجب نمي گردد که قدرت خدا و قدرت عبد يکي بشوند و در بقيه صفات نيز بدينگونه است يعني اينکه مي گوييم خدا عالم، مريد، حي، سميع، بصير و متکلم است موجب آن نمي شود که اين صفات در بندگان هم بدين معني باشند.