فهرس الكتاب
الفاظ دو گونه هستند: يک نوع آن است که در کتاب و سنت آمده است، در اين نوع بر هر مسلماني واجب است که به مقتضيات آن اقرار نمايد، بنابراين هر آنچه خدا و رسولش مي گويند و اثبات نموده اند ما هم اثبات نموده و معتقد خواهيم بود، و ضرورت دارد که منظور پيامبر را مورد کاوش و جستجو قرار داد تا مراد آن از آنچه اثبات کرده مشخص گردد و آنچه نفي نموده هم نمايان شود.
و اما الفاظي که در کتاب و سنت نيامده اند و سلف صالح هم اتفاقي بر نفي يا قبول آنها نکرده اند در اين موارد هيچ کس موظف نيست که موافق مثبتين يا نفي کنندگان آنها باشند بلکه از طرف، درخواست مي کنند که مرادش را از اين الفاظ بيان کند، اگر منظورش از اين الفاظ معانيي بود که با آنچه پيامبر - صلى الله عليه وآله وسلم - آورده موافق است، پذيرفتني است و اگر مخالف آن بود، انکار نموده و نمي پذيرد.
شيخ الاسلام ابن تيميه - رحمه الله - [1] مي گويد:
اگر سخنور خواست جواب کسي را بدهد که با او با دليل عقلي به معارضه بر آمده است، و ادعا کند که عقل با نصوص در تعارض است، چنين کسي نيازمند است که شبهاتش برطرف شود، و لازم است تبيين شود، که شبهه اش باطل است. مثلًا اگر شخص نفي کننده، الفاظي مجمل را بياورد و بگويد: اگر خدا بر روي عرش قرار گيرد، جسم خواهد بود و يا بايد مرکب باشد، در حالي که او از چنين حالاتي منزه و پاک است، و اگر خلق نمايد و بر جايگاهي قرار گيرد و بيايد تا فصل قضاء نمايد، مستلزم آن است که حوادث بر او حلول پيدا کند و خدا از اين ويژگي هم به دور است و اگر داراي صفات باشد، مستلزم آن است که عرض باشد و باز هم خداوند از آن منزه است.
در اينجا بايد از شخص پرسشگر تفصيل خواست و به او مي گويد:
منظورت از اين کلمات مجمل چيست؟
(1) - «درء تعارض العقل والنقل» نويسنده: ابن تيميه: (1/ 238 - 239) .