الصفحة 370 من 619

وكان الشّيخ بعد ذلك يقول الآن عرفت قدر الوالدة،* «1» وعن الشّيخ قال لمّا فرغت عن كتابة الحديث عن ابن سعدان «2» ورجعت من فسا الى شيراز كانت

(1) - از اين ستاره تا كلمات «نصيبى فأكلت» در 7 سطر بعد در م موجود نيست،

(2) - كذا في ب، ق: عن ابى سعدان،- ترجمه احوال اين ابن سعدان را در جائى بدست نياورديم همين قدر از سياق عبارت متن چنانكه ملاحظه ميشود واضح است كه وى از محدّثين بوده ودر فسا اقامت داشته وشيخ كبير ابو عبد اللّه بن خفيف در آن شهر از وى كتابت حديث نموده بوده است، ودر حقيقت چنانكه صريحا از دو فقره حكايتى كه جامى در نفحات در شرح احوال ابو محمّد حقّاق وهشام بن عبدان از قول همين شيخ كبير نقل كرده معلوم ميشود اين ابن سعدان از محدثين معروف عصر خود بوده در فارس وبا شيخ كبير معاصر بوده ومردم در مشكلات خود راجع بروايت حديث باو مراجعه ميكرده اند وما تكميلا للفائدة خلاصه آن دو حكايت را ذيلا نقل ميكنيم، حكايت اول در ترجمه ابو محمّد حقّاق است (و حقّاق در شيرازنامه خطّى مورّخه 833 همه جا مطّردا ومكرّرا بحاء مهملة ودو قاف مكتوب است واين كلمه باين املا وتشديد قاف در لغت بمعنى حقّه گر وحقّه ساز است وحقّه بضم قاف ظرفى است از چوب وجز آن كه در وى مرواريد وجواهر ومعاجين وغير آن نگاه دارند، وچنانكه از سياق عبارت شيرازنامه در حقّ او: «اگر از دريا سالم بدرآيد بس حقّه هاى جواهر از براى شما با خود بياورد» استنباط ميشود ظاهرا صواب در اين كلمه همين املا وهمين معنى يعنى حقّه ساز مقصود بوده است، ولى در نفحات اين كلمه همه جا خفّاف بخاء معجمه ودو فاء چاپ شده است بمعنى موزه فروش وآن ظاهرا تصحيف است) ، بارى خلاصه آن حكايت از قرار ذيل است: «شيخ كبير گفته است كه ابو محمّد حقاق با مشايخ شيراز يكجا نشسته بودند سخن در مشاهده ميرفت هركس بقدر حال خويش سخنى گفتند ابو محمد حقّاق گفت حقيقت مشاهده آنست كه حجاب منكشف شود وويرا [يعنى خداى تعالى را] عيان بينى، ويرا گفتند تو اينرا از كجا ميگوئى واين ترا چون معلوم شده است، گفت در باديه تبوك بودم وفاقه ومشقّت بسيار بمن رسيده در مناجات بودم ناگاه حجاب منكشف شد وويرا ديدم بر عرش خود نشسته سجده كردم وگفتم مولاى ما هذا مكانى وموصعى منك: چون قوم اين سخن شنيدند همه خاموش شدند مؤمّل جصّاص دست ويرا گرفت وبخانه ابن سعدان محدث درآمدند وسلام گفتند ابن سعدان تعظيم وترحيب ايشان كرد مؤمّل گفت ايّها الشيخ نريد ان تروى لنا الحديث المروىّ عن النّبى صلعم انّه قال انّ للشيطان عرشا بين السّماء والأرض اذا اراد بعبد فتنة كشف له عنه، ابن سعدان گفت حدّثنى فلان عن فلان واسند انّ النّبى صلعم قال انّ للشيطان عرشا بين السماء والأرض اذا اراد بعبد فتنة كشف له عنه، چون ابو محمّد اين حديث بشنيد گفت يكبار ديگر اعاده كن اعاده كرد گريان شد وبرخاست وبيرون رفت وچند روز ويرا نديديم بعد از آن آمد گفتم در ايام غيبت كجا بودى گفت نمازهائى را كه از آن وقت گزارده بودم قضا ميكردم زيرا كه شيطان را پرستيده بودم وچاره نبود جز آنكه بهمان موضع كه او را ديده ام وسجده كرده ام باز گردم وويرا لعنت كنم» انتهى (نفحات چاپ كلكته ص 275 - 277) ، وعين همين حكايت با اندك اختلافى بقيه در صفحه بعد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت