الصفحة 371 من 619

لوالدتي دعوة حضر فيها المشايخ والصّوفيّة (ورق 152) فلمّا جلسوا على الطّعام قال ابو الحسن بن هند «1» ضعوا من هذا الطعام نصيبا لأبي عبد اللّه فقالوا اين

-بقيه از صفحه قبل

در عبارت در شيرازنامه خطى مورّخه 833 در ضمن ترجمه مؤمّل جصّاص مذكور است، ولى در شيرازنامه چاپى تمام فصل مذكور بكلّى ساقط است،-

وحكايت دوم در ترجمه هشام بن عبدان است از قرار ذيل: «شيخ ابو عبد اللّه خفيف گويد كه وقتى هشام را دهشتى وحيرتى برسيد كه يكسال از نماز بازايستاد ومردم او را تكفير ميكردند وقصّه وى بمشايخ مسجد جامع [شيراز- ظ] رسيد روزى همه بر وى درآمدند وابن سعدان محدث با ايشان بود گفت مرا ميشناسى گفت آرى تو ابن سعدانى گفت چرا نماز نميگزارى هشام گفت مرا عارضى چند روى مى نمايد ومانع ميشود از نماز، گفت مثل چه، خاموش گشت وهيچ جواب نداد، از شيخ ابو عبد اللّه خفيف پرسيدند كه سبب چه بود كه هشام نماز نميكرد گفت پيوسته مطالعه غيب ميكرد امور غيبى بر وى غالب آمد در مقام حيرت افتاد واز اعمال ظاهرى باز ماند، روزى مشايخ مسجد جامع جمع شدند وهشام را حاضر كردند كه شنيده ايم تو بمشاهده قائلى وهركه بدين قائل است ويرا توبه مى بايد داد يا ادب مى بايد كرد، هشام گفت مرا تلقين توبه كنيد تلقين كردند توبه كرد روز ديگر بامداد آمد ودر برابر مشايخ بايستاد وگفت گواه باشيد كه من از توبه ديروز توبه كردم، مشايخ برخاستند وپاى وى بگرفتند ومى كشيدند تا از مسجدش بيرون كردند» انتهى (نفحات ص 268 - 269) ،- تنبيه، اين ابن سعدان محدّث ظاهرا غير ابن ابى سعدان (ابو بكر احمد بن محمد بن ابى سعدان) بغدادى است كه از اجلّه مشايخ صوفيه واز اصحاب جنيد وابو الحسن نورى بوده واو نيز با شيخ كبير معاصر بوده واين اخير در بغداد با وى مصاحبت ومعاشرت داشته وترجمه احوال او در حلية الأولياء 10: 377، ونفحات 207 208، وشعرانى 1: 100، وطرائق الحقائق 2: 215 - 216 مذكور است (در شعرانى نام جدّ اين شخص «سعدان» مرقوم است بجاى ابى سعدان) ،-

(1) - چنين است در ب ق ونيز در شيرازنامه خطّى مورّخه 833 يعنى «ابو الحسن» ، ولى در عموم مآخذ ديگر مانند حلية الأولياء 10: 362 - 363 ونفحات الأنس 245 وشعرانى 1: 97 كنيه او «ابو الحسين» مصغرا مسطور است، وهمچنين نام او در عموم مآخذ مذكوره علىّ بن هند القرشى الفارسى مرقوم است ولى در شيرازنامه خطّى مزبور «عبد اللّه بن احمد بن عبد اللّه بن عون القرشى يعرف بابن هند» ، واين روايت اخير ظاهرا سهو وتخليط است از مؤلّف شيرازنامه،- وصاحب ترجمه يعنى علىّ بن هند قرشى فارسى از كبار مشايخ فارس است وبا جنيد وعمرو بن عثمان مكّى صحبت داشته وبا شيخ كبير نيز معاصر بوده وجامى در نفحات در شرح احوال او عين همين حكايت متن كتاب حاضر را راجع بحضور وى با جماعتى در دعوتى در شيراز وحاضر نبودن شيخ كبير وگفتن صاحب ترجمه كه نصيب او را كنار گذاريد الخ نقل كرده است، ودر شيرازنامه گويد كه اكنون مدفن ومزار مباركش در قصبه فساست، ودر كتاب اللّمع تأليف ابو نصر سرّاج ص 230 فصلى از فوائد منقوله از او را ذكر كرده است (تمام فقرات راجع بصاحب ترجمه كه از شيرازنامه نقل كرده ايم از شيرازنامه خطى مورّخه 833 منقول است واز چاپ طهران بكلّى ساقط است) ،-

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت