اذا اكرم الرّحمن عبدا بعزّه ... فلن يقدر المخلوق يوما يسينه
ومن كان مولاه العزيز اهانه ... فلا اخذ بالعزّ يوما يعينه
رحمة اللّه عليهم «1» ،
- [بقيه از صفحه قبل]
مؤلّف عيسى بن جنيد كه در حاشيه 6 از ص 458 نقل خواهد شد واضح ميشود كه اين دو شخص با هم برادر بوده اند وآنكه لقبش قطب الدين بوده قطعا همين صاحب ترجمه ما نحن فيه است، وما تكميلا للفائدة عين عبارت آن دو ترجمه احوال را ذيلا ذكر ميكنيم: محمد بن عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه الحسينى المكرانى الايلى [نسخه بدل: الأيكى الأيجى] سمع من علىّ بن مباركشاه بشيراز واجاز للجنيد البلياتى ذكره ابن الجزرى في مشيخة الجنيد وكان لقبه نور الدين وقال مات في شعبان سنه 796،- محمد بن عبد اللّه قطب الدين هو اكبر من الذى قبله ذكره ابن الجزرى ايضا وقال مات سنة 786» انتهى،- وچنانكه ملاحظه ميشود تاريخ وفات اين قطب الدين محمد بن عبد اللّه كه همان صاحب ترجمه متن حاضر است بنقل ابن حجر از ابن الجزرى صاحب طبقات القرّاء (كه سالهاى دراز در شيراز اقامت داشته ودر همانجا نيز در سال 833 وفات يافته وهمانجا مدفون شده است) در سنه 786 بوده است يعنى فقط يك سال با تاريخ وفات مذكور در شدّ الأزار كه سنه 785 باشد تفاوت دارد،- در فارسنامه ناصرى ج 2 ص 224 نيز ترجمه مختصرى از احوال صاحب ترجمه در تحت عنوان «شيخ قطب الدين محمّد ايجى» بنقل از مزارات شيراز يعنى ترجمه فارسى كتاب حاضر بقلم پسر مؤلف عيسى بن جنيد ذكر كرده است،-
(1) - در ترجمه كتاب حاضر بفارسى بقلم پسر مؤلف ص 155 در آخر شرح احوال صاحب ترجمه متن يعنى قطب الدين محمد فسيرجانى حكايت ذيل را كه در هيچيك از نسخ سه گانه متن عربى شدّ الأزار كه در تصرّف ماست موجود نيست علاوه دارد كه تكميلا للفائدة ذيلا بعين عبارت نقل ميكنيم: «مسافرى حكايت كرد كه در راهى ميرفتم بطرف ايج ودر راه از جهت قضاء حاجت بنشستم وبا من كيسه آقچه بود بنهادم وچون برخاستم فراموش كردم وبرفتم قريب دو فرسخ، بعد از آن در وقت نماز در ايج مرا ياد آمد كه كيسه آقچه در فلان موضع رها كردم پس خواستم كه نماز را قطع كنم وبطلب كيسه روم در اين فكر بودم ناگاه ديدم شخصى ظاهر شد وآن كيسه را بمن داد وگفت بگير كيسه خود را ونماز را قطع مكن، بعد از چند روز كه بده قيرجان [- فسيرجان] رسيدم [همان] شخص را ديدم پرسيدم كه اين مرد كيست گفتند شيخ قطب الدين محمّد است، در حال شيخ فرمود آنچه ديدى ظاهر مكن» انتهى، واز سياق اين حكايت نيز تقريبا بالصّراحة معلوم ميشود كه قريه يا قصبه فسيرجان بدون هيچ شبهه از توابع ايج بوده است وكسى كه بان قريه ميخواسته برود بايستى ابتدا بايج بگذرد وسپس از آنجا بطرف فسيرجان حركت كند،