فهرس الكتاب
وبدين نحو من آنرا از دهان ايشان از كثرت تكرار از بر كردم وآن آواز وزن بسيار خوشى داشت واز بحر رجز بود وآن شعر اينست:
تا دل بمحنت داديم ... در بحر فكر افتاديم
جن (چون) در نماز استاديم ... قوى بمحراب اندرى (اندريم) «1»
بارى ما در اين شهر چهارم سه شب در ضيافت امير قرطاى مانديم وشب بعد را داخل شهر پنجم شديم كه شهرى بسيار بزرگ ومسكن عامه ناس ومركز مصنوعات ظريفه وبازارهاى مجلّل است، ويك شب در اين شهر مانده روز بعد داخل شهر ششم شديم كه مسكن ملاحان وتعميركنندگان كشتى وتجاران وسپاهيان پياده وسواره است ودر اين شهر يك شب در ضيافت حاكم آن مانديم واين شهر بر ساحل نهر اعظم واقع است وامير قرطاى براى سفر ما از اين شهر دستور داد تا يك كشتى با جميع لوازم آن از زاد وتوشه وغيره براى ما تهيه كردند وجمعى را از كسان خود نيز براى مهماندارى ما در مصاحبت ما فرستاد وما از اين شهر كه آخرين نقطه از قلمرو خاك چين است حركت كرده داخل بلاد خطا (بكسر خاء معجمه وطاء مهمله «2» ) شديم ومملكت خطا يكى از بهترين ممالك روى زمين است از حيث آبادى ومعمورى ودر جميع آن سرزمين جائى غيرآباد ديده نميشود وقرى وقصبات در هردو طرف اين نهر همه جا منتظم وبيكديگر متّصل است وما هر شب در يكى از آن قرى وقصبات بعنوان ضيافت منزل ميكرديم وپس از
(1) - چون ابن بطوطه فارسى نميدانسته يا بسيار كم ميدانسته اين بيت را (كه خيال ميكرده دو بيت است) بغايت محرّف ومغلوط چنانكه مشاهده ميشود نقل كرده است ودر همه چاپهاى مصر وهمچنين در چاپ پاريس بعينه بهمين نحو بى كم وزياد با قوسها وبين القوسين ها چاپ شده است وما بحمد اللّه موفق شديم كه اصل آنرا كشف كنيم، اين بيت از غزلى است از بدايع سعدى بمطلع:
آخر نگاهى باز كن وقتى كه بر ما بگذرى ... يا كبر منعت ميكند كز دوستان ياد آورى
وبيت منظور كه ابن بطوطه از دهان خوانندگان شنيده بوده اينست:
تا دل بمهرت داده ام در بحر فكر افتاده ام ... چون در نماز استاده ام گوئى بمحراب اندرى
وچنانكه ملاحظه ميشود اين غزل همان طور كه ابن بطوطه حس كرده بوده از بحر رجز مثمن سالم است بر وزن هشت مستفعلن،-
(2) - اين ضبط از خود ابن بطوطه است نه از ما،