فهرس الكتاب
عبارت از شش شهر است كه گرد هريك از آنها ديوارى كشيده شده وگرد مجموع آنها نيز ديوارى است كه محيط بر همه آنهاست شهر اوّل مسكن پاسبانان وامير ايشان است وما يك شب در آن مانديم، وشهر دوّم مسكن يهود ونصارى واتراك آفتاب پرست است ودرين شهر نيز ما يك شب مانديم، وروز سوّم بشهر سوّم داخل شديم واين شهر مسكن مسلمين است وما پانزده شب در اين شهر مانديم وهر شبى وهر روزى در دعوتى ديگر بوديم از مسلمين كه با كمال تأتّق وتنوّع در تهيّه اغذيه واطعمه ما را ميپذيرفتند وهر روز ما را بتماشاى مواضع مختلفه شهر مى بردند، وسپس داخل شهر چهارم شديم كه دار الحكومه است وامير كبير قرطاى در اين شهر مسكن دارد، وچون از دروازه اين شهر داخل شديم بعلّت كثرت ازدحام در معابر ما بين من وهمراهانم تفرقه افتاد واز يكديگر جدا مانديم ووزير مملكت مرا ديد ومرا بهمراه خود بنزد امير كبير قرطاى برد وحكايت گرفتن او از من فرجيّه را كه ولىّ خدا شيخ جلال الدّين شيرازى «1» بمن عطا كرده بود سابقا نقل كرده ام «2» ، وامير قرطاى كه امير الأمراء چين است ما را در خانه خود دعوت نمود ومهمانى بسيار مفصّل محلّلى كه اكابر واعيان شهر همه در آن حضور يافتند از ما بعمل آوردند واين نوع دعوت را باصطلاح ايشان طوى گويند وطبّاخان مسلمان را آوردند تا براى ما ذبح وطبخ نمودند واين امير با وجود مقام شامخ خود بما طعام ميداد وگوشت را بدست خود مى بريد وما اينچنين سه روز تمام در ضيافت او بسر برديم وپسر خود را بهمراه ما بخليج فرستاد وما سوار يك كشتى شديم وپسر امير با مطربان وخوانندگان واهل موسيقى سوار كشتى ديگر واين خوانندگان هم بچينى آواز ميخواندند وهم بعربى وهم بفارسى، وپسر امير مخصوصا بغناء فارسى دلبستگى عجيبى داشت، خوانندگان آوازى بفارسى خواندند پسر امير امر كرد تا آن آواز را چندين مرتبه پى درپى تكرار كردند
(1) - در اينجا كه ص 167 از ج 2 ابن بطوطه است در همه چاپهاى سفرنامه نسبت اين شيخ جلال الدين «شيرازى» مرقوم است ولى در ص 149 «تبريزى» ، رجوع شود بص 501 از همين كتاب حاشيه 1،-
(2) - رجوع شود بص 148 - 150 از ج 2 سفرنامه ابن بطوطه، وبص 58 از اوراق حاضره،-