الصفحة 503 من 619

چشم او بر فرجيّه افتاد واو را از آن بسيار خوش آمد، وزير بمن گفت خرقه را از تن بيرون آر، مرا مخالفت او در آن حال ممكن نبود فرجيّه را از تن بيرون آوردم وامير آنرا گرفت ومرا ده خلعت با اسبى تمام يراق ومقدارى نقدينه عطا فرمود ومن از مفارقت فرجيّه بسيار رنجيده خاطر شدم، در آنوقت مرا سخن شيخ جلال الدّين بياد آمد كه گفته بود سلطان كافرى آن فرجيّه را از او خواهد گرفت وازين پيش گوئى بسيار در شگفت ماندم، ودر سال بعد «1» كه من بخان بالق [يعنى پكن] پاى تخت چين سفر كردم وبزاويه شيخ برهان الدّين صاغرجى در آن شهر ورود نمودم ديدم مشغول خواندن است وهمان فرجيّه بعينها بر تن اوست بسيار متعجّب شدم وبا دست خود آنرا زيروروى كرده بدقّت در آن نگريستم شيخ بمن گفت چرا با دست خود آنرا زير وروى ميكنى آيا آنرا ميشناسى، گفتم آرى اين فرجيّه را سلطان خنساء از من گرفته است، شيخ برهان الدّين گفت اين فرجيّه را برادر من شيخ جلال الدين مخصوصا بقصد من تهيّه نموده بوده است وبمن نوشته كه اين فرجيّه بتوسط فلانى «2» بدست تو خواهد رسيد وسپس مكتوب شيخ جلال الدّين را پيدا كرده بمن ارائه داد ومن آنرا خواندم واز راست آمدن پيش گوئى وى در شگفت ماندم وتمام قصّه را از ابتدا تا انتها براى شيخ برهان الدّين نقل نمودم شيخ گفت شأن شيخ جلال الدين ازين گونه چيزها بالاتر است واو در عالم اكوان متصرّف است واكنون مدّتى است كه برحمت خدا واصل شده است «3» » انتهى،

وباز در ص 166 - 169 در ضمن وصف شهر خنساء سابق الذّكر گويد: «اين شهر بزرگترين شهرى است در روى زمين كه من هرگز ديده ام وطول آن سه شبانه روز راه است كه مسافر در اثناء آن همواره حركت ميكند وفرود مىيد، وخنساء

(1) - يعنى در سال هفتصد وچهل وشش هجرى (ظ) ،-

(2) - «على يد فلان» - يعنى ابن بطوطه يا امير قرطاى حكمران خنساء، هردو وجه محتمل است،

(3) - چون ملاقات ابن بطوطه با شيخ جلال الدين مذكور چنانكه گذشت در حدود سنه 745 بوده وملاقات او با شيخ برهان الدين صاغرجى در حدود 746 پس واضح است كه وفات شيخ جلال الدين مزبور ما بين اين دو تاريخ يعنى در حدود 745 - 756 روى داده بوده است،

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت