فهرس الكتاب
تتمة، قائل اين جمله مشهور در آفاق هركس كه بوده از ابن يزدانيار يا ابو عبد اللّه بابويى «1» يا تاج العارفين ابو الوفاء يا باباطاهر همدانى يا كسى ديگر غير آنها قصد وى از تفوّه بدين عبارت ظاهرا اظهار كرامتى يا خارق عادتى از قبيل اين حكاياتى كه در خصوص قائل اين عبارت در افواه شايع است نبوده بلكه گوينده اين عبارت چنانكه از سياق خود همين حكايات معلوم ميشود چون در مبدأ حال يكى از افراد عادى عامّه بدون هيچ گونه اهميّتى بوده وبعدها در اثر همّت بلند ورياضت وتهذيب نفس وتأسّى بسيره صلحا بدرجات عاليه رسيده ويكى از مشايخ مشهور صوفيّه شده بوده است بنابرين لابد وقتى از اوقات بعنوان تحديث بنعمت بارى تعالى وبنحو تمثيل وكنايه بدين جمله تكلّم نموده بوده ومقصود او اين بوده كه من مردى كرد يعنى مردى عامى وجاهل ونادان وخشن وعارى از هرفضيلتى بودم وبعدها در اثر تربيت مشايخ وسير وسلوك ورياضت مردى عربى يعنى جامع فضايل وآداب وسنن قومى كه از نقطه نظر مسلمين اشرف وانجب وافضل اقوام روى زمين بوده اند شدم، تقريبا از جنس مضمون اين ابيات مولوى «2» :
گر ز نام وحرف خواهى بگذرى ... پاك كن خود را ز خود هان يكسرى
همچو آهن ز اهنى بى رنگ شو ... از رياضت آينه بى زنگ شو
خويش را صافى كن از اوصاف خويش ... تا ببينى ذات پاك صاف خويش
بينى اندر دل علوم انبيا ... بى كتاب وبى معيد واوستا
بى صحيحين واحاديث ورواة ... بلكه اندر مشرب آب حياة
سرّ امسيت لكرديّا بدان ... راز اصبحت عرابيّا بخوان
سرّ امسينا واصبحنا ترا ... مى رساند جانب راه خدا
وسپس بعدها بمرور زمان مردم عوام بعادت خود اين عبارت را كه مقصود از آن چنانكه گفتيم امرى تمثيلى وكنايه رمزى بوده آنرا بمعنى مادّى تحت اللّفظى
(1) - يعنى صاحب ترجمه متن حاضر شدّ الأزار ص 159 - 160، ونفحات الأنس 362 - 363،-
(2) - مثنوى چاپ علاء الدوله ص 90،