الصفحة 526 من 619

مساهلتى فرمايند مادام كه قدرت دارند فريادرسى واجب شمرند حقوق صحبت وممالحت از مواجب است ومجروحان را مرهم نهادن از لوازم درمانده شدم برنج دستم گيريد خلاصه آرزو از خدمت مخدومان وكريمان اقتراح كرده ميشود كه چون در مضيق حبسم خواهند داشت واين بند بلا ازين پاى مبتلا «1» بر نخواهند گرفت وبجرمى كه نكرده ام حدّى خواهند زد آنچه ملتمس است از انعام دريغ ندارند واين قصّه كه از غصّه روزگار نوشته است برخوانند وبراى نجات را شفاعتى طلبند تا «2» بمستحفظ قلعه تقدّمى فرمايند تا خادم را ازين قعر چاه مظلم كه منزل شب وروز دائم است بموضعى ديگر نقل كنند بدان قدر موضعى كه خشتى هم از زمين ميسّر گردد وآن قدر كه وظيفه افطارست يك تاى نان ديگر درافزايند وكوزه آب كه راتب طهارت وشربت است با دو كوزه فرمايند كه يك كوزه خوردن وطهارت ساختن را متعذّرست واين جماعت عيالكان وطفلكان كه ستم زدگان اند بشفقت ورأفت خويش مخصوص گردانند وخطاب ربّانى كه فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ كار بندند وچون كريمان رعايت حقوق يتيمان از فرايض روزگار ومواجب ايّام سيادت شمرند وبجرم گناه كاران بى گناهان را از عاطفت وشفقت محروم نگردانند كه روزگار مركبى توسن است در زير لجام هيچ رايض نرم نشود ودولت معشوقى بى وفاست روزى چند بيش با عاشقان آرام نگيرد واز روزگار آدم عليه السّلام الى يومنا هذا هركه خيرى كرد واحسانى نمود نقش آن از تخته ادوار ليل ونهار محو نگشت وهركه سنّتى بد نهاد مساوى تبعات آن از خواطر واوهام فراموش نشد قوله تعالى مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَلِنَفْسِهِ ومَنْ أَساءَ فَعَلَيْها* ايزد تعالى روزگار اولياء نعم ودولت را از امثال اين حال كه خادم را افتاد مصون ومحروس دارد بمنّه وسعة فضله» انتهى.

ودر ختام اين نكته را نيز ناگفته نگذريم كه دو شاعر معروف رفيع الدين لنبانى اصفهانى وكمال الدّين اسمعيل اصفهانى را در حقّ صاحب ترجمه مدايح غرّاست كه در دواوين آنان مثبت است.

(1) - كذا في الاصل، نه مبتلى،

(2) - كذا في الاصل بتاء مثناة فوقانيه، وشايد صواب «يا» بمثناة تحتانيه باشد (؟) ،

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت