فهرس الكتاب
رحمت وعاطفت ربانى روزگار مى گذاشت ودر احداث ايّام واضغاث احلام روزى بشب وشبى بروز مىورد وبحكم مساعده اتفاقات حسنه بر مراقى همم بنى آدم ترقى مينمود وبهر خلاصه امانى كه امثال خادم را بود بأمداد لطف ربانى مى رسيد وبمنصب ومرتبه كه اهليت آن داشت يا نداشت بخت موافقت مى نمود وللّه في كل قوم يوم ودر ظل دولت پادشاه روى زمين مخدوم ملوك وسلاطين عالم اعز اللّه انصاره وضاعف اقتداره جمله اقبال بدست آورد وبانوار دولت او سنگ اميدم ياقوت احمر گشت وهر تخمى كه بدست مراد در چمن سعادت پاشيدم شجره مفاخر ومعالى ومحطّ مراتب ومآثر گشت، امّا خادم دولت مست گشت وظن برد كه اعتدال هواء ربيعى از صرصر خزان ايمن شده ماند ويا صبح اعمار را شب آجال در پيش نيست ويا مگر صاف لذات را درد بليّات در عقب نخواهد بود وخبر نداشت كه انّ اللّه يمهل ولا يهمل وبى خبر ازين خبر كه صاحب شرع عليه الصّلوة والسّلام فرمود اتّقوا دعوة المظلوم فانّها لا تردّ وگمان برد كه اين نكات وعيد وكلمات تهديد كه در مضمون مصحف مجيدست منسوخ ومتروك گشته است ولا تحسبنّ اللّه غافلا عمّا يعمل الظالمون وبهيچ وقت بر دل وخاطر نمى گذشت كه وسيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون وپيراهن كاغذين شكل كه بحيله خواجگى وتكلّف بشرى از عوارض مشتى درويش ساخته بود ودرميان جماعتى اوباش خود را در آن جلوه گرى كرده وبدستارى كه مقنعه بر آن فضل داشت مغرور مانده ومى پنداشت كه باران حوادث جهان وطوفان نوائب زمان را دفع تواند كرد يا تيرى كه مظلومان در وقت سحر بر كمان بيچارگى وتضرّع نهند وبر هدف آه أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ اندازند بواسطه پيراهن دفع تواند نمود والبتّه اين آيت نمى خواند كه إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ، و [مراعات] اين كلمه شما مخدومان بسبب نگاه داشت جاه وصدقه دولت خداوند جهان واجب دانند «1» [كه] :
وادّ زكوة الجاه واعلم بانّها ... كمثل زكوة المال لا بدّ واجب
وبدين بيچارگى وتضييع عمر واطفال خرد ودين ودنيا كه خسارت كرده است
(1) - كذا في الاصل، معلوم نيست كه فعل «دانند» بصيغه جمع غايب چگونه فاعل آن ضمير «شما» در سطر قبل بصيغه جمع مخاطب آمده است (؟) ،