فهرس الكتاب
اين عمر ستيزه روى را چه سبب در انقراض زوال نمى كشد شعر
الاموت يباع فاشتريه ... فهذا العيش ما لا خير فيه
الا رحم المهيمن روح عبد ... تصدّق بالممات على اخيه «1»
در بيع وشرا عظيم بشتافتمى ... گر هيچ اجل را ببها يافتمى
از تر وخشك جهان وظيفه بامداد وشبانگاه يك تاى نان خشكست واز عين جيحون راتبه شربت وطهارت يك كوزه آب شعر
افيضوا علينا من الماء فيضا ... فانّا عطاش وانتم ورود «2»
واگر خادم مخلص شرح هرنكبتى وحكايت هرشدّتى ومحنتى گويد طبع مخدومان را عزّ نصرهم ملال افزايد وچون امروز مخدومان وخداوندان در مسند مراد ومتّكاء اقبال وانواع سعادت كه هميشه چنين باد بمداوات رنجور ومعالجت مهجور كمتر التفات نمايند امّا توقّع ذاتى وعواطف جبلّى آنست گه فرمان صاحب شريعت عليه التحيّة والصّلوة مرآت كلّ اوقات خود سازند كه استماع كلام الملهوف صدقة واين قرين بلاء دهر وهمنشين عناء «3» عصر را بعنايتى دست گيرند، اين خادم در بسيط كاينات مستغاث «4» آلاى
(1) - از جمله چهار بيتى است از حسن بن محمد مهلّبى وزير معز الدوله ديلمى كه ابن خلكان ج 1 ص 155 بوى نسبت داده است وبيت ثانى در آنجا اينگونه است،
الا رحم المهيمن نفس حرّ ... تصدّق بالوفاة على اخيه،
(2) - از جمله چهار بيتى است از خلف بن احمد قيروانى شاعر كه ياقوت در معجم الأدباء ج 4 ص 178 باو نسبت داده وابيات اينست:
هل الدهر يوما بليلى يجود ... وايا منا باللّوى ستعود
عهود نقضت وعيش مضى ... بنفسى وللّه تلك العهود
الاقل لسكان وادى الحمى ... هنيئا لكم في الجنان الخلود
افيضوا علينا من الماء فيضا ... فنحن عطاش وانتم ورود
(3) - از اينجا يعنى از كلمه «عصر» تا آخر اين مكتوب چون سوادى كه من خودم از روى نسخه اصل آقاى باستانى راد برداشته بودم مفقود شده بود وبنسخه اصل ديگر دست رسى نداشتم لهذا اين بقيه را از روى سوادى كه از همين نامه يكى از دوستان آقاى اقبال برداشته بود سواد برداشته ام نه از روى اصل نسخه آقاى باستانى راد، وبنابراين از اينجا ببعد هرجا «كذا في الاصل» ميگويم مقصودم از «اصل» سواد مشار اليه است نه اصل نسخه قديمى جنگ، اين مطلب را نبايد از نظر دور داشت،
(4) - كذا في الأصل (؟) -