فهرس الكتاب
متعلق بآقاى حسين باستانى راد مقيم طهران محفوظ است كه ما باجازه ايشان وبا تشكر قلبى ازين رخصت ذيلا درج مينمائيم، اين جنگ تاريخ كتابت ندارد ولى از وضع كاغذ وخط واملاهاى قديمى كلمات واضح است كه قطعا مؤخر از قرن هفتم نوشته نشده است، وآن مكتوب اينست:
«نسخه كه وزير عميد الدين اسعد بن نصر الفارسى نوشته است از حبس قلعه اشكنوان زندگانى اولياء نعم صدور واكابر عالم در تواتر نعمت وترادف دولت درازباد وحقّ جلّ وعلا در كلّ احوال حافظ ومعين،؟؟؟ معلوم رأى اكابر وصدور باشد كه الغريق يتعلّق بكلّ شى ء والعاشق يطوف على كلّ حىّ كسى كه در غرقاب هالك وگرداب قاتل افتاد مادام تا نيم جانى در مضيق قالب او هيجان مى كند از غايت حبّ حيات در طلب خلاص ونجات دست وپايى مى زند وبهروجه كه ممكن گردد دست آويزى مى جويد واگرچه فلاحى ونجاحى روى ننمايد بر قدر استطاعت سباحتى «1» مى كند وهرشجره ثابت وراسخ كه بر ساحل مشاهده مى كند بمجاهده كلّى خويشتن را بجانب آن مىفكند تا باشد كه باصول متين وفروع وثيق او تعلّقى سازد وبعد ما كه در منصب مى بود كه وهو القاهر فوق عباده تا امروز كه بدين صحيفه «2» كى عبرت اوايل واواخرست مبتلا «3» گشت وبدين نكبت كه تذكره وتنبيه عقلاء عالم است درماند ودر قعر چاه ظلماتى زنده بگور شد وهرمرده را كفنى باشد ويا ليت كه درين گور ظلمانى كفنى بودى تا سرماء اين چاه نمناك ازين تن غمناك بازداشتى وشب وروز در قعر چاه از نور خرشيد وماه بى بهره مى باشم نه روز از شب باز مى دانم ونه شب از روز باز مى شناسم گوئى سمع جذرا صمّ شدست كه هرگز آوازى بوى نمى رسد گوئى بصر مقله اكمه شدست كه هيچ لون را ادراك نمى كند هيچ نمى دانم تا اين جان آهنين اين قالب سنگين مرا چرا وداع نمى كند هيچ معلوم نيست كه اين روزگار بدخو اين
(1) - سباحت بباء موحده يعنى شناورى،
(2) - كذا في الأصل (؟) ،- ومحتمل است باحتمال قوى كه تصحيف «فجيعه» مفرد فجايع باشد،
(3) - كذا في الأصل، نه مبتلى،