ما ذكره المقاريضي كانت في نيّف وعشرين واربعمائة وذكر انّه لقى الشّيخ الكبير ابا عبد اللّه ووفاة الشّيخ ابى بكر 27 كانت في سنة اربعين وخمسمائة على ما ذكره شيخنا الذّهبي «1» (ورق 119 ب) ، وقيل انّ الشّيخ روزبهان البقلىّ [كان] يجلس اليه في بداياته «2» فيعرض عليه بعض كلماته ويقرأ عنده شيئا من مصنّفاته، وكان
(1) - كلمه «ذهبى» در اصطلاح مؤلّف اين كتاب ترجمه «زركوب» است كه لقب عزّ الدين مودود از مشايخ عرفاى قرن هفتم وجدّ اعلاى معين الدّين احمد مؤلف شيرازنامه بوده وبعد از او لقب خانوادگى اعقاب او از جمله خود مؤلف شيرازنامه شده بوده است، وگويا تعبير «ذهبى» را مؤلف در كتاب حاضر فقط در مورد افراد همين خانواده استعمال كرده است لا غير مثلا در ص 4 از صاحب شيرازنامه به «مولانا معين الدين احمد الذهبى» تعبير كرده، ودر ورق 138 ب از پدر او چنين: «و نقل عن الشيخ شهاب الدين الذّهبى» ، وعنوان ترجمه نمره 221 كه مخصوص شرح احوال عزّ الدين مودود مذكور است اينست: «الشيخ عزّ الدين مودود بن محمد ابن محمود الذهبى المشهور بزركوب» ، وگمان نميكنم مؤلّف هيچوقت از ذهبى مشهور (محمد بن احمد بن عثمان بن قايماز دمشقى) صاحب طبقات الحفّاظ وغيره چيزى درين كتاب نقل كرده باشد،- وامّا در مورد ما نحن فيه در متن درست معلوم نيست مقصود او از ذهبى كه بوده، از تعبير «شيخنا الذهبى» چنان متبادر بذهن ميشود كه مقصود او صاحب شيرازنامه بوده چه اين اخير بتصريح مؤلّف از مشايخ اجازه او بوده ودر شرح احوال او (ورق 137) گويد كه: «له اجازات واسانيد وتصانيف ورسالات واجازنى بجميعها» ولى در نسخ معموله شيرازنامه از خطى وچاپى گويا اصلا وابدا هيچ نامى از شيخ ابو بكر معروف ببركر برده نشده، پس يا بايد فرض كرد كه در نسخ معموله شيرازنامه در اينجا سقطى دارد يا آنكه مؤلف شيرازنامه اين فقره را در يكى ديگر از تصانيف خود ذكر كرده يا آنكه مراد از ذهبى بكلّى كسى ديگر بوده است،
(2) - چنين است در م، ق بجاى جمله از «يجلس» تا اينجا: محكى به؟؟؟ امامه، ب: ابا خاله (كذا) ، در ترجمه فارسى اين كتاب ص 118 ترجمه اين جمله چنين شده است: ميگويند شيخ روزبهان در بدايت حال خود بعضى كلمات بر وى عرض ميكرد وچيزى بر وى ميخواند.