وقال ابن عساكر في تاريخ دمشق ج 2 ص 112: «و قيل للجلّاء[صح:
لابن الجلّاء]اكان ابوك يجلو المرايا والسّيوف حتّى سمّى الجلّاء قال لا ولكن كان اذا تكلّم على قلوب المؤمنين جلاها وفى لفظ ما جلا ابى شيئا قطّ ولكنّه كان يعظ النّاس فيقع الوعظ في قلوبهم فسمّى جلّاء القلوب» انتهى،
وچنانكه ملاحظه ميشود جميع اين نصوص متقدّمه منقوله از ثقات لغويّين ومورّخين مانند ابو نصر سرّاج وزمخشرى وسمعانى وخطيب بغدادى وابن عساكر در نهايت وضوح صريح است در اينكه جلّاء بمعنى كسى بوده كه شغل او وحرفه او جلا دادن اشياء فلزّى از قبيل شمشير وآينه «1» وامثال آن وزدودن زنگ آنها وصيقل زدن آنها بوده است منتهى در مورد لقب پدر صاحب ترجمه اين كلمه بمعنى مجازى آن يعنى بمعنى جلادهنده قلوب وزداينده زنگ گناه از دلها استعمال شده است، وباين معنى يعنى جلادهنده فلزّات از مادّه جلا يجلو جلاء باستقراء كتب لغت هيچ صفتى نيامده است جز جلّاء بر وزن فعّال مشدّدة العين بصيغه مبالغه حرف وصنايع كما تقدّم عن اساس البلاغة واقرب الموارد، واز طرف ديگر از اوضح واضحات است كه صيغة مبالغه بر وزن فعّال از افعال ناقص بالضّروره بالف ممدوده است مانند بنّاء وسقّاء وحذّاء ومشّاء وشوّاء ووشّاء وفرّاء وامثال ذلك ومحال است كه هرگز بالف مقصوره باشد يعنى مانند جلّا بضبط صاحب قاموس چه در آنصورت وزن آن فعّل خواهد بود بفتح فاء وفتح عين مشدّده بر وزن بقّم واين وزن اصلا ومطلقا در كلام عرب نيامده است نه در اسماء ونه در صفات واز اوزان مخصوصه كلمات اعجميّه است مانند بقّم وشلّم يا اسماء منقوله از فعل مانند شمّر وبذّر وعشّر وخضّم اعلاما چنانكه در كتب نحو مشروحا بيان شده است «2» ، ونميتوان فرض نمود كه شايد جلّا بالف مقصوره (يعنى آن نحو كه صاحب قاموس ضبط نموده) بر وزن فعلى باشد مانند رضوى وسكرى ودعوى نه بر وزن فعّل مانند بقّم وشمّر الخ زيرا كه در آنصورت واضح است كه اشتقاق جلّا يا جلّى از مادّه ج ل ل مضاعف
(1) - يعنى آينه فلزّى كه در قديم از آهن صيقل زده مى ساخته اند،
(2) - رجوع شود از جمله بشرح رضى بر كافيه در باب غير متصرف در مبحث وزن فعل،